تبليغاتX
یاسمین کوچولوی شیطون

یاسمین کوچولوی شیطون
یاسمین جون عشق بابا کاظم و مامان بنفشه


سلام

اول از همه روز مادر رو به همه مامان ها از جمله مامان خوب و زحمت کش خودم و مادر همسرم البته با تاخیر تبریک میگم .

ببخشید که بازم دیر شد و نتونستم زودتر روز مادر رو تبریک بگم .

******************************

این چند وقته خیلی گرفتار بودم .

یکی از دلایل گرفتاریم عروس شدن دختر عمه یاسمن خانمدر مشهد بود که به تازگی ازدواج کرده و همه خرید عروس خانم از لباس و کفش و کیف و لوازم داماد به گردن من افتاده بود که یکی دو هفته کار هر روزم بازار رفتن و خرید کردن بود اونم تو هوای گرم و با بچه .

البته یاسمن خیلی خانم بود و به جز یکی دو روز دیگه اذیت زیادی نکرد .

الهام جون مبارکت باشه امیدوارم در کنار همسرت خوشبخت باشی و زندگی خوبی داشته باشین .

 *****************************

گرفتاری بعدی هم اومدن خاله و دختر خاله هام بود که چند روزی اومدن دبی .و من مهماندار بودم .یاسمن هم با دختر دختر خالم (مونا) حسابی دوست شده بود و اصلا حاضر نبودن که از هم دور بشن .

بعدیش هم اینکه بلاخره یاسمن جون رو تو مدرسه ثبت نام کردم و خیالم راحت شد .البته دو سه هفته طول کشید تا مدارک لازم برای ثبت نام جور شد و تونستیم اسمشو بنویسیم .

یاسی جون رو تو مدرسه بین المللی توحید ایرانی ثبت نام کردم که تدریسشون کامل انگلیسی هست و روزی یک ساعت هم فارسی درس میدن .دلیلم برای ثبت نام تو مدرسه ایرانی هم چند علت داشت که هم در کنار انگلیسی میتونه فارسی هم یاد بگیره و هم اینکه چون تا حال تو خونه بوده محیط انگلیسی براش سخت بود .و چند دلیل دیگه که برای خودم خیلی مهم بود .

انشالله از 3 ماه دیگه دخترک منم مدرسه ای میشه و از این بابت خیلی خوشحاله .

امیدوارم در تمام مراحل تحصیلش موفق باشه .

در راستای تکمیل کردن مدارک مدرسه دختری دو تا واکسن هم نوش جان کرد و گواهی واکسن رو از اقای دکتر دریافت و به مدرسه تحویل داد .

و دو روز هم تب داشت و جای واکسنش درد میکرد که از دیروز بهتر شده .

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 18:56 توسط بنفشه مامان یاسمین |


سلام به دوستای خوب و مهربونم که این چند وقت به یادم بودین و جویای احوالاتمون .ممنون

خوب ما یک هفته ای میشه که برگشتیم دبی .

خدا رو شکر خوبیم و سفر خوبی بود و حسابی خوش گذشت .

ولی اینجا هوا خیلی گرم شده و از همین الان ما حوصلمون سر رفت .

****************************

یاسمن خانومی هم خوبه و با اسباب بازیهاش مشغول بازی .ولی دلش برای دوستای مشهدش تنگ شده و همش میگه مامان من دوستامو تنها گذاشتم و اومدم دبی (یکی نیست بهش بگه تو خودت تنها شدی اینجا اونا اونجا همه پیش هم هستن .)

*****************************

عمل چشمام هم به خیر گذشت و الان یک ماه میشه که لیزر کردم و خدا رو شکر چشمام خوبه .اصلا هم عملش ترس نداشت و این چند وقت بیخودی خودمو اذیت کرده بودم .فقط دو سه روز بعد از عمل کمی اذیت بودم که بعدش خوب شد .ممنون بابت راهنماییتون در مورد عمل و راحتیش .

******************************

دیروز هم رفتیم که یاسمن رو تو مدرسه ثبت نام کنیم. برای  kg2  .که چند تا از مدارکهایی رو که لازم بود نبرده بودیم و قرار شد هفته دیگه ببریم و یاسمن خانومی ثبت نام بشه .خودش که خیلی ذوق داره و دوست داره که زودتر مدرسه هاش شروع بشه که بره مدرسه .

*******************************

مشهد که بودیم یاسمن جونی گیر داده بود که برام تولد بگیرین .منم هر چی باهاش صحبت کردم که تولدت الان نیست و هنوز خیلی مونده تا تولدت .گوش نمیکرد که من نمیخوام تولدم تو دبی باشه اونجا هیچ کسی نیست و همه دوستام اینجان من دوست دارم که اینجا برام تولد بگیرین .اینقدر گفت که از اخر راضی شدیم تولد 4/5 سالگی براش بگیریم که یه موقع دل کوچولوش نشکنه که چرا برام تولد نگرفتن .یه روز جمعه همه فامیلای همسری رو دعوت کردیم باغ و به هیچ کسی نگفتیم که تولد یاسمن هست که یه موقع اذیت نشن برای کادو اوردن .خود یاسمن که میگفت به همه بگین که برام تولد بگیرن .بابا جون هم که دبی بود زنگ زدیم که تولد یاسمنه . بابا جون هم هم ما رو سورپرایز کرد و اومد مشهد و یک لپ تاپ و عروسک خوشکل هم براش کادو اورد که از اومدن بابا جون خیلی خوشحال شدیم .

منم کیک تولدشو درست کردم .و یه تولد خوشکل برای یاسمن جون گرفتیم . که کلی خوشحال شد .

خوب بیشتر از این پر حرفی نمیکنم .چند تا عکس از یاسی جون میزارم .

جیگر مامان

خوشکل مامان

یاسمن و نازنین

یاسمن  و نازنین  در  پارک  خور  قبل  از  مشهد  رفتن

خوشکلکم

قربون  اون خنده هات  برم

جیگر  مامان  در  باغ

جیگر   مامان   در  باغ

 

یاسمن و دوستاش

از سمت چپ(مبینا جون یاسمن جونم   فواد  جون و  سارینا خانم )

اینم  کیک تولد  یاسمن جون

اینم  از  کیک  دستپخت  مامان  بنفشه  که همه مهمونا  خیلی  خوششون  اومده بود 

جای همه خالی خیلی خوشمزه شده بود

اینم  دوستای یاسی جون

اینم  چند تا از بچه ها .ماشالله  بیشتر  از  ۲۰  تا بچه اونجا بود

ولی چون دوربین  رو داده بودم دست  عمه مریم  عکس  از همه  بچه ها  نگرفته

منم  اون موقع  بس  که  شلوغ  بود و پر  سر صدا  نشد که همه بچه ها رو جمع کنم  و ازشون عکس بندازم .

اینم  اخرین عکس  عروسک کوچولوی من

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 12:11 توسط بنفشه مامان یاسمین |


سلام به همه خوب و خوش هستین ؟

تعطیلات خوش گذشت؟

ما هم خوبیم .هنوز مشهد هستیم .البته من و یاسمن جون و بابا جون یک هفته ای میشه برگشته دبی و ما تنها شدیم .

********************************

ما روز 5 شنبه یک روز قبل از سال تحویل اومدیم مشهد .از اون روز هم که مشهدیم و خیلی داره خوش میگذره .دو هفته اول که به دید و باز دید عید گذشت .یاسمن خانم هم با دوستاش همش مشغول بازی بود و برای همشون استیکر اورده بود که داد بهشون .

بعد از عید دید هم مهمونی ها شروع شد که همه فامیلای همسری ما رو دعوت کردن که دست همشون درد نکنه .

این یک ماه خیلی زود گذشت .بابا جون که کار داشت مجبور شد بره و من به خاطر عمل چشمم مجبور شدم بمونم .اگه بشه میخوام چشمامو لیزر کنم که از شر عینک راحت بشم . البته دفعه های قبل میخواستم بکنم که راستش جرات نمیکردم و میترسیدم .البته الان هم کمی میترسم ولی به خاطر اینکه دیگه عینک نزنم راه دیگه ای ندارم .

دکتری که چند تا از دوستامون پیشش لیزر کردن و خیلی پزشک خوب و ماهریه رفته امریکا و اول اردیبهشت میاد . منم موندم منتظر اقای دکتر .برم ببینم چی میگه و اصلا صلاح می دونه که عمل کنم یا نه؟هر چی خدا بخواد .

******************************

روز 13 بدر هم رفتیم باغ که کلی خوشکل شده بودن درختا و پر از شکوفه .یک عالم عکس گرفتیم .بقیه فامیلای همسرم هم اومدن و دور هم خیلی خوش گذشت .

دیروز هم که جمعه بود دوباره رفتیم باغ که بازم کلی عکس انداختیم .

*******************************

چند بار هم رفتم حرم امام رضا و برای همه دوستای گلم دعا کردم .روزای اول عید خیلی شلوغ بود ولی هفته قبل که رفتم خلوت شده بود .

راستی سوره کوثر هم به سوره های حفظی یاسمن جون اضافه شده .عمو جون هم یک ماشین لباسشویی براش جایزه خریدن .

 *******************************

من لپ تاپمو نیاوردم مشهد الان هم با لپ تاپ عمه مریم یاسی جون دارپ اپ میکنم .

انشالله رفتم دبی یک اپ مفصلتر با عکس میذارم .

برام دعا کنین .

فعلا خد احافظ تا اپ بعدی

*********************************

فعلا  این چند تا عکس رو ببینین  تا  دفعه  دیگه   بیشتر بزارم .

یاسمن  تو  باغ

یاسمن جون  کنار شکوفه های درخت

خوشکل  من

عشق  مامانی

این  نمایی  از  باغ  پر  گل

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 17:36 توسط بنفشه مامان یاسمین |


با سلام

خوبین؟خسته نباشین از خونه تکونی .کارای عیدتون تموم شد؟

من که خونه تکونیم نصفه موند .اخه یک دفعه ای تصمیم گرفتیم که عید رو بریم مشهد .امسال قرار بود مادر و پدر همسرم بیان دبی که کاراشون نشد و نتونستن بیان .روز جمعه که باهاشون صحبت میکردیم خیلی اصرار کردن که شما بیاین مشهد .ما هم بعد از دو سه روز فکر کردن تصمیم گرفتیم بریم و عید رو در کنار پدر و مادر همسرم باشیم .

دیروز هم پاسپورتامونو دادیم برای ویزا و بلیط هم گرفتیم برای پنج شنبه که به امید خدا بریم به طرف مشهد مقدس .

یاسمن خانوم هم از وقتی شنیده میخوایم بریم مشهد کلی خوشحال شده و امروز هم با هم چمدونامونو بستیم .

************************

الان تازه از چهار شنبه سوری اومدیم .امسال هم طبق سالهای دیگه تو حتا چهارشنبه سوری بود که هر سال ایرانیها میان اونجا تو صحرا و اتیش روشن میکنن ولی امسال پلیس ها خیلی نذاشتن همش میومدن و ماشین ها رو که کنار خیابون پارک بود رو جریمه میکردن ما هم نیم ساعتی بودیم و برگشتیم .یاسمن هم همش میترسید و نمیخواست از تو ماشین پیاده بشه .کمی باهاش صحبت کردم و مطمئنش کردم که نمیریم نزدیک اتیش که راضی شد از ماشین پیاده بشه ولی تا کمی جلوتر رفتیم دیدیم پلیس داره ماشین ها رو جریمه میکنه که ما هم زود اومدیم تو ماشین و برگشتیم خونه . یاسمن هم تو ماشین خوابش برد .اینم از چهار شنبه سوری امسال .

**************************

خوب من گفتم بیام یه اپ کوچولو بکنم که شاید دیگه نتونم تا سال جدید اپ کنم .

سال نو رو به همه شما تبریک میگم .امیدوارم تو سال جدید هر چی از خدا میخوامین اگه به صلاحتونه بهتون بده .همچنین سال خوب و پر برکتی داشته باشین .

از خدا میخوام همه مریض ها رو شفا بده .

به همه اونایی که نی نی میخوان بچه سالم بده .

جمیع ارزومندان رو به اروزی دلشون برسونه .

خوب انشالله اپ بعدی از مشهد مقدس .شاید لپ تاپ رو با خودم نبرم اگه بردم میام و به همتون سر میزنم .

خوب فعلا خدانگهدار همگی .

********************************

هر  روزتان نوروز         نوروزتان  پیروز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 2:26 توسط بنفشه مامان یاسمین |


سلام سلام صد تا سلام

حال و احوال دوستای گلم و بچه های ناز نازیشون چطوره؟چند وقتی اصلا حال و حوصله وبلاگ و نداشتم و برای منی که همیشه میومدم و وبلاگارو میخوندم سابقه نداشت بعضی روزا میام و وبلاگارو میخونم ولی اصلا وقت کامنت گذاشتن نداشتم وخلاصه از همه دوستای خوبم معذرت میخوام که این چند وقت کمتر بهشون سر زدم .

************************

خوب چه خبر خونه تکونی هاتون تموم شد یا مثل من هنوز شروع نکردین؟من که مهمون داشتم و منتظر بودم که مهمونا برن بعد شروع کنم الان هم مهمونا چند روزی هست که رفتن ولی من هنوز شروع نکردم .انشالله از هفته دیگه شروع میکنم .امسال خیلی کار هم ندارم .زود تموم میکنم خونه تکونی رو .راستش میگم هر چه دیرتر شروع کنم تا عید تمیزتر میمونه .

**************************

هفته قبل بعد از مدت ها یه عقد کنون دعوت بودیم تو یکی از این هتل های خوب و درجه یک . که خیلی خوب بود و خوش گذشت .یک هفته قبلش هم هر روز میرفتیم خرید لباس و کفش و کیف و......

البته من تنها رفتم و یاسمین خانوم رو نبردم .اخه دعوتیشون روز جمعه بود و ما هم گفتیم حتما روز جمعه گرفتن که بچه ها پیش بابا ها باشن و مجلسشون شلوغ نشه که بعد فهمیدم که حدسمون درست بوده و خوب شد که من یاسمین رو نبرده بودم .مردا برای نهار دعوت بودن و خانوما برای شام .البته یاسمین خانوم هم از وقتی فهمید که من میخوام برم مهمونی و اون و بابایی میرن پیش عماد اصلا نگفت من با تو میرم و همش میگفت زود باش بریم که من میخوام با عماد بازی کنم .وقتی این دو تا همدیگرو میبینن چنان خوشحال میشن انگار دو تا عاشق بعد از چند سال بهم رسیدن .یاسی که چنان خنده هایی میکنه که ادم فکر میکنه یکی داره قلقلکش میده .حالا اگه تو بازار همدیگرو دیده باشن که هر چی ادمه به این دو تا نگاه میکنه و میخنده .

*************************

خانومی مامان دعای فرج و سوره ناس رو حفظ کرد و بابایی طبق قولی که بهش داده بود سرویس اشپزخونه و اجاق گاز خرید که جیگ مامان خیلی خوشحال شد و از اون روز همش مشغول غذا درست کردن برای بچه هاشه .تا حالا 4 تا سوره حفظ کرده .هزار ماشالله حافظه خیلی خوبی داره و هر چیزی رو خیلی زود یاد میگیره .

**************************

عشق مامان هم مثل مامانش عشق پازله .اون پازلی رو که من درست کرده بودم گذاشتم زیر تختم .یاسی جون هر روز میره اونو در میاره یک قسمتشو بهم میریزه و بعد میشینه به درست کردن و همه رو درست میکنه .دیروز هم تونست پازل باربی 54 تایی که چند وقت پیش براش خریده بود رو در عرض کمتر از 10 دقیقه بدون کمک کسی درست کنه .

***********************

دیروز اومده پیشم عروسکش هم دستش بود .بهم میگه مامان میدونی مامان لی لی و اسما و عسل (عروسکاش)کیه؟

بهش میگم خوب مامانشون تویی دیگه

میگه اره افرین مامانشون منم .باباشون هم ..........بعد از کمی فکر کردن میگه باباشون رفته ایران . اخه باباشون کار داشته ایران رفته کاراشو بکنه .

*************************

موهای یاسی جون رو هم کوتاه نکردم .اخه حیفم اومد بعدش هم بابا جون نذاشت که کوتاه کنم .خودش هم دیگه نمیگه که موهامو کوتاه کن .مثل اینکه پشیمون شده .

 *********************************

پی  نوشت :مرسی  از  همه  دوستای خوبم  که   لطف میکنین میاین و نظر  میدین  .همه  عکس  یاسمن  رو  خواسته بودین  که  الان  اومدم  که  عکس بزارم .البته  اون  روز که  این پست  رو نوشتم  میخواستم  عکس بزارم  ولی  نتونستم  .

 

یاسمن تو  حیاط

 

عروسک مامان

 

فدای  اون  نگات

یاسمن  جون  مو  بلند

پازل یاسمن

اینم  عکس پازلی  که  یاسمن جون درست کرد

اینم  سرویس اشپزخونه

اینم   سرویس اشپزخونه  جایزه  بابایی  به  یاسمن

البته  این  عکس  رو   خود  یاسمن  گرفته  بوده امروز  که  عکسای  دوربین  رو  ریختم تو  لپ تاپ  میبینم  این  عکس  هم  هست .

اینم  توسط عکاس کوچولو گرفته شده

و  اما  این  عکس  اخری  که  هفته پیش  رفته  بودیم  پیاده  روی  جلوی خونمون یاسمن  گفت مامان  دوربین رو  هم  ببر  من میخوام  از  مرغابی ها عکس بگیرم .واین  عکس خوشکل  رو  یاسمن جون گرفته .

هر  وقت  میریم  پیاده روی  براشون  نون  میبره  و  ریز ریز  میکنه  براشون  اونا  هم تند تند میخورن و یاسمن  جون  کیف میکنه و خوشحال  میشه .

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 11:11 توسط بنفشه مامان یاسمین |