ما بعد از یه وقفه طولانی اومدیم تا شیطونیهای چند روز یاسمین جونو بنویسیم .نمی دونم این چند وقت چی شده بود منو که اصلا حال نوشتن رو نداشتم .البته وقتشم نداشتم چون این چند روز یا بیرون بودیم یا مهمون داشتم .به هر حال ما خوبیم یاسمن جون هم خدا رو شکر خوبه .ولی من هر روز میومدم و به وبلاگهای شما سر میزدم .
********************
روز ۵ شنبه هفته قبل عمو فرید یاسمن اومدن دبی پیش ما و ما مهمون دار شدیم البته تنها اومدن .روز ۵ شنبه من خونه یکی از دوستام دعوت بودم .صبح که بابا جون میخواست بره سر کار به من گفت اگه تو می خوای بری مهمونی ما ظهر نیایم خونه و تو بورو که دیر نشه منم از خدا خواستم چون اگه می خواستن بیاین خونه تا بخوان نهار بخورن و از خونه بیایم بیرون دیر میشد .من و یاسمن با یکی از دوستام که نزدیک خونه ما هستن رفتیم مهمونی و اینجوری شد که روز اول مهمون مون بیرون نهار خورد و یاسمن هم عموشو تا شب ندید . شب با خاله نظیره رفتیم بازار و قرار شد بابا جون و عمو فرید هم بیان اونجا وقتی یاسمن عموشو تو بازار از دور دید شوکه شده بود چنان ذوقی کرده بود که خدا میدونه و پرید بغل عمو جون و درست قبل از اینکه عمو جونو ببینه یه اسکوتر پسند کرده بود دست عمو جونو کشید و برد جلوی مغازه اسباب بازی فروشی و گفت من این اسکوتر رو می خوام برام بخرین .
ولی من نذاشتم چون جنسش پلاستیکی بود و من به یاسمن گفتم باشه تا یک بهترشو پیدا کنیم که دختر گل من به حرفم گوش داد .ولی تا الان هم اسکوتر نخریدیم هر شب که عمو جون میاد خونه یاسمن میگه عمو پس چرا نخریدین اسکوتر
حالا قراره فردا با عمو جون بریم بازار تا برای یاسمن یه اسکوتر بخرن![]()
اینم عکس یاسمن با عمو فرید
******************************
جشن فستيوال دبي هم چند روزه شروع شده .
نزديك محل كار بابا كنار اب وسايل بازي و محل اجراي برنامه هاي مخصوص فستيوال رو درست كردن .من و ياسمن هم روز يك شنبه رفتيم .هوا خيلي سرد بود خوب بود من كالسكه ياسي رو برده بودم و همچنين پتو و لباس گرم .ياسي كه جاش گرم بود ولي من خيلي يخ كرده بودم ديگه داشت دستام بي حس ميشد .بابا جون هم دير اومد دنبالمون و ما ۳ ساعت اونجا مونديم ولي برنامه هاشون بد نبود و سرمون گرم برنامه بود .برنامه هاي مخصوصي داشتن و از كشوراي مختلف ميومدن و برنامه اجرا ميكردن .شعبده بازي دلقك اواز خواني رخص و برنامه هاي ديگه كه خيلي جالب بود .۲ ۳ نفر هم كه چوباي بلندي به پاهاشون بسته بودن و قدشون بلند شده بود اونجا راه ميرفتن و مردم باهاشون عكس مي گرفتن .ياسي از همه خوشش اومده بود به جز دلقك كه دوستش نداشت و همش صورتشو ميكرد اونور تا اونو نبينه و همش از من ميپرسيد مامان دلقك رفت؟
اينم عكس همون جاست كه اينا داشتن ساز ميزدن

اين خانوم و اقا هم به پاهاشون چوب بسته بودن و اونجا قدم ميزدن جالب بود اقاهه با اون چوبا همون طور كه راه ميرفت دور خودش تند تند مي چرخيد

ديروز هم بعد از چند هفته كه هوا سرد كمي افتاب شده بود و ما با عماد شون رفتيم پارك ولي خيلي هوا سرد بود ساعت ۳ رفتيم ساعت ۵ كه ديگه خيلي باد بود و سردمون شده بود تصميم گرفتيم بريم قريه العالميه اونجا رو هم به خاطر فستيوال درست كردن كه سالي يك ماه جشن دارن و اونجا بازه ولي تقريبا بيرون از شهره .اونجا هم شهر بازي داره و غرفه هاي بزرگي كه هر كدوم مال يك كشور هست كه توش صنايع دستي و خوراكيهاي مخصوص اون كشور و لباساي سنتي هست كه مي فروشن .ديروز از پارك كه ساعت ۵:۳۰ اومديم بيرون به طرف قريه العالميه و از اونجا كه روز جمعه بود و همه مي خواستن برن اونجا گير كرديم به ترافيك اونم چه ترافيكي راهي كه هميشه نيم ساعت ۴۵ دقيقه ميريم رو ما ۴ ساعت طول كشيد تا رسيديم خيلي شلوغ بود تازه ما نصف بيشتر راه رو از خط زرد كه مخصوص پليس هست رفتيم خلاصه ساعت ۹ رسيديم با يك عالم خستگي .اونجا هم فقط ۲ ساعت بوديم و فقط از غرفه چين ايران افغانستان و اسيا ديدن كرديم و دوباره برگشتيم خونه .و بيشتر غرفه هاي كشوراي ديگه رو نديدم![]()
*******************************
اين هفته دارم سعي ميكنم نوشتن حروف انگليسي رو به ياسمين ياد بدم تا حالا نوشتن A C H رو یاد گرفته .
علاقش به نقاشی کشیدن بیشتر شده و این روزا خیلی در حال کشیدن نقاشیه البته هنوز چیز واضحی نمی تونه بکشه .
بازی با خمیر بازی رو هم خیلی دوست داره .
کلمه هایی رو هم که اشتباه میگه اینا هستن:مواظب=مظابت فرهاد =فهراد تابلو=تالبو
این عکس هم مال دیروزه که داشتیم میرفتیم پارک تو حیاط ازش گرفتم

*************************
ميوه هاي مورد علاقه ياسمين جون
سيب درسته با پوست رو خيلي دوست داره .ما هم سعي ميكنيم بيشتر سيب ايراني بخريم همون سيب زرداي ايران كه پوستش نازك باشه كه ياسمن راحت بخوره .
ليمو شيرين نارنگي ليچو انگور پرتقال خيار رو خيلي دوست داره تقريبا بيشتر ميوه ها رو دوست داره و كمتر ميوه اي هست كه دوست نداشته باشه يكي از ميوه هايي كه دوست نداره خرمالو هست .هر روز يه بشقاب پر ميوه براش درست ميكنم و همه رو مي خوره .هميشه هم اول ليچو بعد ليمو شيرين و بعد بقيه رو مي خوره .


*****************************
ور رفتن و شونه كردن موهاي ياسمن هم همچنان ادامه داره و هر وقت ميرم بالا سريع ميره رو صندلي جلوي ميز اينه من و همش موهاشو شونه ميزنه و گل سر ميزنه بعد مياد ميگه ببين چه خوشكل شدم![]()


ایام سوگواری سرور شهیدان امام حسین (ع)را به همه دوستان تسلیت می گم .انشالله عزاداری و نذری های همگی قبول باشه .
ما هم این چند روز رفتیم مسجد امام حسین(ع) برای عزاداری واقعا خیلی شلوغ بود .من که همش تو قسمت مهد کودک بودم .مهد مسجد رو برای بچه ها گذاشته بودن که مامان ها راحت باشن و بچه ها هم تو شلوغی اذیت نشن همه مامانها بچه ها رو میزاشتن مهد و خودشون میرفتن تو مسجد .یاسمن هم همش می گفت منم می خوام برم مهد کودک .من هم گفتم برم ببینم که چه جوریه و می تونم با اطمینان یاسی رو بزارم که دیدم همه مربی ها ی مهد هستن و کاملا مواظب بچه ها هستن .همش هم براشون ابمیوه و بیسکویت و کیک و شکلات این جور چیزا میدادن که بچه ها ساکت باشن .من که رفتم مربی مهد گفت اگه دوست داشته باشین شما هم می تونین اینجا پیش بچه تون باشین منم دیدم اینجا هم خلوت تره و صدا هم خوب میاد از خدا خواستم و منم رفتم نشستم .کم کم چند تا مامان دیگه هم اومدن.از اخر هم برای بچه ها پرچم دادن که روش نوشته بود (یا حسین(ع) شهید) .
شام غریبان هم طبق معمول هر سال باشگاه ایرانیان دبی برنامه داشت که رفتیم اونجا.
یاسمن هم این چند روز خیلی دختر خوبی بود و اذیت نکرد با اینکه خیلی شلوغ بود و برای بچه ها یک کم خسته کننده بود ولی بازم یاسی جونم مثل همیشه دختر گلی بود و مامانیشو اذیت نکرد .مرسی یاسمن جون خیلی دوست دارم عزیزم![]()
***********************
یه دوست به اسم بهاره جون ازم شماره یه دکتر رو خواسته بود
بهاره جون ببخشید که یکم دیر جواب تو میدم ولی این مدت همش دنبال شماره یا ادر س جدید این دکتر بودم .چون به شماره قبلی که از دکتر داشتم زنگ زدم که گفتن دیگه اینجا کار نمیکنه و از اینجا رفته .تا اینکه بلاخره فهمیدم که دکتر به خاطر بیماری همسرش به امریکا سفر کرده و معلوم نیست کی بیاد .واقعا متاسفم که نتونستم کاری براتون بکنم .
اسم دکتر مریم حکمتیان است.بازم اگه شماره دکتر دیگه ای رو خواسته باشین بهم خبر بدین .خوشحال میشم بتونم براتون کاری انجام بدم![]()