سال ۱۳۸۷ بر همگی مبارک 

سلامی بهاری خدمت همه دوستای خوبم .
سال نو همه شما عزیزان مبارک .امیدوارم سال جدید سال خوب و پر باری برای همه شما باشد .همه پدر و مادر ها همراه نی نی هاشون سالم و سلامت باشن .
خداوند تمام ارزومندان را به ارزوی دلشون برسونه .
همه مریض ها رو شفا بده .مخصوصا کوچولوهای مریض رو که امیدوارم هیچ وقت هیچ بچه ای مریض نشه.![]()
خداوند به همه اونایی که ارزوی بچه دار شدن دارن بچه ای سالم و صالح هدیه بده .
دختر گل من هم سالم باشه و در کنار من و بابا جونش زندگی خوبی داشته باشه و من و بابا جون بتونیم پدر و مادر خوبی براش باشیم .![]()
**************************
این چند وقت خیلی مشغول مهمون داری هستم و کمتر وقت میکنم بیام و به دوستام سر بزنم .ولی بعضی روزها تا کمی بی کار میشیم میام و بهتون سر میزنم .ولی وقت نکردم براتون کامنت بزارم .خلاصه شرمنده اگه دیر اومدم و عید رو دیر بهتون تبریک گفتم.
۱۰ روز قبل از عید فرشته جون دختر دایی بابا جون با همسرش و پسر کوچولوشون محمد یوسف که یک سالشه اومدن خونمون .یک هفته قبل از عید هم عمه مریم جون با همسرش اومدن دبی خونه ما و ما مهمون دار شدیم .یاسمن خانومی هم خیلی خوشحال بود و حسابی بهش میگذشت و با یوسف بازی میکرد.
روز عید هم صبح زود از خواب بیدار شدم و سفره هفت سین رو درست کردم و روی میز چیدم مهمونا هم یکی یکی بیدار شدن .مردها رفتم استخر تا اخرین شنای سال ۸۶ رو هم بکنن و ما خانوم ها هم رفتیم تا لباسهامون عوض کنیم و همه با هم دور سفره هفت سین بشینیم و دعای سال تحویل رو بخونیم و فیلم بگیریم . منم یاسمن رو بیدار کردم و لباسهای عید شو تنش کردم .وتا ما خانوما اومدیم پایین و مردا اومدن دیدیم سال تحویل شده و ما حسابی کنف شدیم .ولی چون عقده ای نشیم همه با هم نشستیم و دعای سال تحویل رو خوندیم و فیلم گرفتیم .و عید رو به هم تبریک گفتیم وبعد هم صبحانه خوردیم و رفتیم چند جا عید دیدنی خونه دوستان و شب هم دوستامون اومدن خونمون عیدی .
روز ۶ فروردین هم تو پارک الممزر برنامه اقای شب خیز بود که ما هم رفتیم و خیلی خوش گذشت وجمعیت خیلی زیادی حدود ۳۰ هزار نفر ایرانی اومده بودن که خیلی شلوغ بود ولی خیلی خوش گذشت .
سیزده بدر هم پارک زعبیل برنامه بود که لیلا فروهر و عارف و شهرام شب پره و بلک کتز اومده بودن و برنامه داشتن .اونجا هم خیلی شلوغ بود و خوش گذشت ولی ۶ فروردین خیلی بهتر بود .
روز سیزده یاسمن تو پارک گم شد که ما خیلی نگران شدیم .من همش گریه میکردم و میگفتم دخترمو از کجا پیدا کنم اخه خیلی شلوغ بود هوا هم تاریک شده بود و من نمی دونستم باید چیکار کنم .یک ۱۰ ۱۵ دقیقه ای دنبالش گشتم .بلاخره هم از جای استیج خواننده ها پیداش کردم .یه خانومه ای اونو پیدا کرده بود و برده بود اونجا تا با بلند گو اعلام کنن که این دختر بچه گم شده که همون موقع منم که رفته بودم که بگم با بلند گو بگن که یک دختر بچه گم شده دیدم یاسمن بغل یه خانومه هست که صداش کردم و گفتم این بچه منه .خلاصه اینقدر خوشحال شدم که خدا میدونه همون جا یاسمن رو بغل کردم و رو سبزه ها نشستم و همش یاسمن رو میبوسیدم و گریه میکردم .دخترک منم که اصلا عین خیالش نبود که گم شده بوده تازه به من میگه مامان چرا گریه میکنی
؟اینم ماجرای سیزده بدر و گم شدن یاسی خانومی .واقعا که سیزده نحسه![]()
************************
مادر شوهرم هم بلاخره کاراشون درست شد و هفته قبل اومدن خونمون دبی دبی.یاسی جون هم که پارتیش کلفت شده و خوش به حالشه .
فرشته جون هم تا دیشب خونه ما بودن و دیشب بعد از یک ماه رفتن .یاسمن از صبح که پا شده همش میگه فرشته جون و یوسف کجا رفتن چرا رفتن؟
************************
یاسمن خانومی منو اگه ببینین نمیشناسین .دیگه از اون دختر سفید پوست خارجی خبری نیست به جاش یه دختر برونزه سبزه اومده خونمون .صبح که میشه تا یاسمن از خواب بیدار میشه میگه عمه مریم بریم استخر به منم نمیگه چون میدونه من نمیبرمش .دیگه هر روز کارش شده استخر رفتن
.دستو پاش حسابی سوخته تو افتاب
دیگه از امروز بهش گفتم دیگه اجازه نداری بری استخر .