احوال مامان
خانوم های مهربون و نی نی کوچولوهای
گلشون .انشالله همگی خوب باشین و در کنار بچه های نازنازی تون
زندگی خوبی رو سپری کنید .
ما هم شکر خدا خوبیم .مادر شوهر جان هنوز تشریف دارن و ما هم خوشحالیم که تنها نیستیم .برادر شوهر جان
هم ۳ ۴ روزی میشه تشریف اوردن خونمون .![]()
***********************
عمو فرید برامون از باغ مشهد کلی گیلاس
و گوجه سبز اوردن دستشون درد نکنه .یاسمن وقتی گیلاس ها رو دید کلی ذوق کرد و گفت به به مامان ببین عمو فرید برام گیلاس اورده .از اون روز کار من شده گوجه سبز خوردن و یاسی هم گیلاس خوردن .
روزی که عمو جون اومده بود یاسمن همش میگفت مامان چرا عمو فرید اومدن دبی ؟اومدن مادر جان منو با خودشون ببرن مشهد؟
من دوست ندارم مادر جان برن اگه مادر جان برن من تنها میشم .حتما خیلی ناراحت میشه وقتی مادر جونش برن .
************************
چند روز پیش داشتم رنگها رو از یاسمن می پرسیدم .من انگلیسی رو می پرسیدم و یاسمن فارسی جواب میداد .تا اینکه نوبت رنگ بنفش شد من گفتم :purple چی میشه ؟یاسی خانوم با شیطنت و خنده جواب داد مامان بنفشه .فدای این وروجک زرنگ بشم که این جوری همه چیز و بهم ربط میده .![]()
اشکال هندسی و بهش یاد دادم همه رو به انگلیسی یادگرفت البته تو یک روز بهش یاد دادم و فرداش ازش پرسیدم دیدیم بیشترش یادش مونده ودوباره باهاش تکرار کردم الان همه رو یاد گرفته .
اون روز داشت ابمیوه میخورد دیدم داره میگه مامان اینو ببین شکل circle .وقتی نگاش کردم دیدم سر ابمیوه دستش و با انگشتش دورشو نشون میده و میگه circl .
یه روز هم تو ماشین بودم که دیدم یاسمن جفت راهنمای تو ماشین که شبیه مثلث هست رو نشون میده و میگه مامان این شبیه triangle .جیگر تو دختر زرنگ و برم من عزیز دلم .![]()
****************************
هفته گذشته با مادر جون و یاسمن داشتیم میرفتیم بازار من در حال رانندگی بودم
و یاسمن هم از تو کارسیتش اومده بود بیرون و رو صندلی عقب نشسته بود که یه دفعه ای اومد جلو و فرمون ماشین و عوض کرد که دیدم ماشین یه صدای بلندی کرد و من زود ترمز گرفتم .فقط خدا رحم کرد که نزدیک چراغ قرمز بودم و سرعت ماشین کم بود و نزدیک مون ماشین دیگه ای نبود و گرنه خدا میدونه چه اتفاقی می افتاد .من خیلی عصبانی شدم و یاسمن رو دعوا کردم
مادر جونم هم بهش گفتن کار خیلی بدی کردی خطرناکه نباید دست میزدی .
خودش هم که حسابی ترسیده بود رفت یه گوشه صندلی کنار در نشست .
من همش میگفتم بیا تو کارسیت بشین که خطرناکه کنار در نشستی اگه اقا پلیسه ببینه مامانی رو جریمه میکنه ولی یاسی به حرفم گوش نمیداد بهش گفتم چرا نمیشینی تو کار سیت .با ناراحتی بهم گفت من عصبانیم . همون لحظه صدای بوق ماشین اومد که گفتم بدو که اقا پلیسه اومده داره بوق میزنه که چرا یاسمن اینجا نشسته دیدم سریع بلند شد و اومد رو صندلی خودش نشست بعد گفت نخیر اقا پلیسه نیست ماشینای عقبین برای تو بوق میزنن که بری 
بعدش با هر دو تا مون قهر
بود و اصلا حرف نمیزد دیگه اینقدر من و مادر جونش باهاش حرف زدیم و خندیدیم که بلاخره با ما اشتی کرد ![]()
************************
یاسمن گلی من دو روزه تب داره و اصلا سر حال نیست .عماد جون چند روز پیش به خاطر تب شدید و سرماخوردگی دو شب تو بیمارستان بستری بود .پریروز ما رفتیم بیمارستان دیدن عماد که یاسمن همش غصه میخورد که چرا عماد بیمارستانه و بریم که من ببینمش .ما که رفتیم یاسمن کمی با عماد بازی کرد و اومدیم خونه که شب دیدم یاسمن تب کرده برعکس منم استامینوفن نداشتم که بهش بدم و همش پاشویه کردم و صورتشو شستم تا تبش بیاد پایین .خلاصه تا صبح من و بابا جون بیدار بودیم و مواظب که خدای نکرده تبش بالا نره .دیروز هم از صبح خیلی کسل بود و همش دراز میکشید دیگه دیدم بهتر نشده دیروز بردمش دکتر که معلوم شد تبش ۳۸ درجه است و دکتر براش شربت نوشت و از موقعی که شربت رو بهش دادم شکر خدا بهتره و دیشب هم تب نکرد .امروز هم یک کم غذا خورد که معلومه اثار بهبودی داره نمایان میشه .خدا رو شکر که دخترم زود خوب شد و ما رو از نگرانی در اورد
الان هم ۳ تایی رفتیم پیاده روی هوا هم خیلی خوب و عالی بود خیلی وقت بود که نرفته بودم پیاده روی که امروز رفتیم و خوش گذشت .
************************
راستی موهای یاسمن خانومی رو کوتاه کردیم البته کوتاه که نه مرتب .چون اصلا یاسمن خانومی دوست نداشت موهاش کوتاه بشه .
چند روز پیش رفته بودیم خونه نازنین جون که مهری جون مامان نازنین گفتن بیاین موهای یاسمن رو کمی مرتب کنم .منم گفتم باشه اخه موهاش خیلی نامنظم شده بود و کمی مرتب کردن براش خوب بود .مامان نازنین یاسمن رو راضی کردن که کمی از موهاش رو مرتب کنن و دخمل گل من یه خانوم خوب نشست رو صندلی و اجازه داد که موهاش مرتب بشه .
دست مهری جون درد نکنه خیلی موهای یاسمن خوب شده 
***********************************

سلام 
خوبین
خوشین 
سلامتین 
خدا رو شکر 
ما هم شکر خدا خوبیم و با دخمل گلمون روزگار و سپری میکنیم البته همراه با مادر شوهر جان .
خواهر شوهر جان یک ۱۰ روزی میشه که به سلامتی رفتن سر خونه زندگی شون 
*************************
خرگوش
کوچولوی من از روزی که بهش گفتم دیگه استخر رفتن ممنوع گوش شیطون کر حسابی حرف گوش کرده و کمتر میره هر دو سه روز یک بار .البته اینقدر که بهش گفتم نرو که سیاه میشی خودشم همش میاد میگه مامان من امروز نمیرم استخر سیاه میشم . یه روز هم که رفته بودیم بیرون یاسمن تو خیابون یه دختر بچه هندی رو دید بعد وایستاد خوب نگاش کرد بعد به من میگه مامان ببین
این دختره از بس رفته تو استخر سیاه شده طفلی دختره از اون دختر هندی های سبزه بود .اینقدر خندم گرفته بود از حرف یاسمن .
*************************
عسلکم چند وقتی بود که همش با ناخن هاش بازی میکرد .یا ناخن هاشو با دندوناش میجوید یا با دست دیگش میکند که این کارش من و باباجون رو خیلی ناراحت میکرد طوری که واقعا هر دومون از این کارش عذاب میکشیدیم .هر چی هم بهش میگفتم این کار خوبی نیست خدای نکرده مریض میشی دستات کثیفه نباید بکنی تو دهنت.تو باید بزاری ناخنهات بلند بشه خوشکل بشه تا برات لاک بزنم ولی اصلا گوش نمیداد .کم کم متوجه شدم که این کار یاسمن به خاطر چیه .اون موقع ما مهمون داشتیم و وجود یوسف کوچولو که توجه همه رو به خودش مشغول کرده بود یاسی رو رنج میداد .در حالی که من خیلی سعی میکردم که جلوی یاسمن یوسف و بغل نکنم یا بهش توجه نکنم و بر عکس یاسمن رو بیشتر بغل کنم و نوازشش بدم ولی همین موضوع بود که یاسمن یک مقدار عصبی شده بود .به طوری که همش کارای یوسف رو تقلید میکرد و کاری میکرد که بیشتر مورد توجه باشه .اینجا بود که من به حساسیت دخترم پی بردم .وای خدایا من اگه یه موقع یه بچه دیگه بیارم چیکار کنم؟ 
هیچی دیگه این جوری شد که فهمیدم که رفتار یاسمن به چه دلیله .از وقتی هم که مهمونامون رفتن کم کم اخلاق یاسمن جون مثل اول شد و دوباره شد همون یاسمن خانوم خوش اخلاق حرف گوش کن .حالا دیگه ناخن هاشو نمیخوره و ناخن هاش بلند شده .
چند روز پیش هم رفتم براش جایزه
خریدم که تشویق بشه و دیگه اینکار و نکنه که خدا رو شکر از اون روز به بعد دیگه ناخن هاشو نخورده .بعضی وقتا هم که گوشه ناخنش ریش میشه یا میشکنه میاد پیش من و میگه ناخنم شیکسته بیا با ناخنگیر بگیر .
اينم جايزه عسلكم چقدر ذوق كرد وقتي جايزه شو ديد

************************
تازگي ها عاشق بستني هاي باسكن روبنز شده هر جا اين مغازه رو ببينه بايد يه بستني بخوره هر دفعه هم يه طعمشو انتخاب ميكنه .اون دفعه بستني شكلاتي با قهوه رو گرفته بود كه كمي تلخ هم بود جالب بود كه همشو خورد .
هر وقت هم چيزي كه دوست داره ميخوره مثلا اگه بستني بخوره بعدش مياد به من ميگه :مامان من خيلي بستني دوست دارم خيلي خوشمزه بود .
چند روز پيش من يه جفت كفش خريدم ولي ياسمن اونارو نديده بود .فرداش كه ميخواستيم بريم بيرون من ميخواستم كفشامو بپوشم ديدم ياسمن اومده ميگه مامان چه كفشاي قشنگي داري از كجا خريدي ؟چند خريدي ؟خيلي قشنگه .
يا بعضي وقتا كه ميخوايم لباس بخريم همون طور كه لباسارو نگاه ميكنم ياسمن هم مياد و يكي يكي لباس ها رو به من نشون ميده و ميگه مامان اين خوبه؟.مامان لباس چه رنگي ميخواي بخري ؟.بعد از هر كدوم كه خوشش بياد مياره و نشونم ميده وميگه ببين اين قشنگه
واي كه چه لذتي داره كه بچه ادم اينجوري اظهار نظر ميكنه ونظر ميده .
اينم عشق كوچولوي من كه روز به روز داره بزرگتر و عاقلتر ميشه و من به خودم ميبالم كه اين فرشته كوچولو دختر منه و خدا رو هزار مرتبه شكر ميكنم كه منو لايق مادر شدن دونست و اين فرشته مهربون رو من داد .عاشقانه دوست دارم عزيز دلم كه اينقدر عاشق عكس گرفتني
