سلام سلام صد تا سلام خوبین همه؟
ميبينم كه هفته قبل ايران تعطيلي بود و بيشتر شماها رفتين مسافرت خوب خدا رو شكر كه به همتون خوش گذشته و يه استراحت كردين و برگشتين سر كارتون .
اينجا هم هوا حسابي گرم شده و ما كمتر ميتونيم بريم بيرون و بيشتر خونه هستيم .
***************************
ياسمين خانوم ما اين هفته حسابي افتاده بود تو سوغاتي و از هر طرف براش سوغاتي رسید .
مادر جونش كه رفتن مشهد براش كلي خوراكيهاي خوشمزه و عروسك و چرخ خياطي فرستادن و ياسي خانومي رو خوشحال كردن . مامان جونش(مامان من) هم دست دختر خالم كه اومده دبي براش يه لباس سفيد عروس كه يه تور و تل خوشكل هم داره با يه بليز صورتي و يك عروسك ناز كه وقتي روشنش ميكنيم ميخنده و دست و پاشو تكون ميده بعد شروع ميكنه به گريه كردن كه وقتي شيشه يا پستونكشو بهش بديم ساكت ميشه و شيشه شو ميخوره
.ياسمن خيلي خوشش اومده . وقتي هم كه لباس عروس رو ديد پوشيد و كلي ذوق كرد همش ميرفت جلوي اينه و ميومد به من ميگفت مامان من خيلي خوشحالم كه مادر جون برام سورپرايز فرستادن .اخه قبلش بهش گفته بودم مامان جون برات يه چيزايي فرستادن كه ميخوان سورپرايز بشي و همش منتظر بود كه وسايلش بياد و سورپرايز بشه . در ضمن براي من هم يه لباس خوشكل با يه انگشتر فرستادن .خاله جون گلم هم نقدي فرستادن كه هر چي ميخوام به سليقه خودم بخرم .دستشون درد نكنه .
****************************
من نميدونم اين ياسي طلاي من كي ميخواد غذا خور بشه و بشينه خودش غذاشو بخوره . من كه خيلي حرص ميخورم از دستش .اصلا علاقه به غذا خوردن نداره از همون كوچيكي كه غذا دادن رو بهش شروع كردم همين جور بود تا الان هم همين طور مونده .تا وقتي من نشينم بهش غذاشو ندم و خودش نميشينه كه بخوره .سر سفره كه فقط زيتون و ماست ميخوره خيلي كه شاهكار كنه دو سه قاشق برنج خالي .بعد بايد من خودم بشينم و با راههاي مختلف غذاشو بدم .الان چند مورد از كارامو بهتون ميگم كه چه كارا كه نميكنم تا اين بچه غذا بخوره .
1:بايد ببرمش پيش كامپيوتر و سي دي مورد علاقش كه شعر بچه هاي ايران و سي دي فيتيله هست رو براش بزارم و غذاشو بدم تا بخوره .![]()
2:بازي پازل بازي .پازل هاي ياسمن كلمات متضاد هست كه دو تا دوتا كنار هم قرار ميگيره كه تو هر پازل يك شكل داره و تو پازل ديگه شكل متضاد اون يكي هست كه بايد هر شكل رو متضادشو پيدا كنيم و كنار هم بزاريم .يك پازل رو من بر ميدارم و يكي هم به ياسي ميدم و ميگم بگرد و پيداش كن و هر كي زودتر متضاد شو پيدا كرد اول ميشه و همون طور كه بازي ميكنيم منم غذاي ياسي رو بهش ميدم .
3:تو دستم يه چيزي قايم ميكنم و ميگم اگه گفتي تو دستم چيه و بايد اول يك قاشق غذا بخوره و بعد من دستمو باز كنم كه ببينه تو دستم چي بود .
4 : بهش ميگم اگه همه غذاتو بخوري يه سورپرايز بهت ميدم وقتي همه غذاشو بهش دادم ميرم و يه اب ميوه يا شير توت فرنگي يا شكلات يا ... بهش ميدم و سورپرايزش ميكنم .
5:اين بازي رو جديد ياد گرفتم .روي دو تا از انگشتاي دستم شكل عروسك ميكشم كه يكي خوشحاله
و يكي ناراحت .
وقتي ميخوام قاشق غذاشو بهش بدم عروسكي كه ناراحته رو نشونش ميدم و به جاش با صداي بچه گونه حرف ميزنم و ميگم تو غذا تو هنوز نخوردي من ناراحتم دارم غصه ميخورم
.وبعد كه قاشق غذا رو خورد اون انگشتي كه عروسك خوشحاله رو نشون ميدم و ميگم ببين تو غذا خوردي من خوشحال شدم دارم ميخندم .
تورو خدا ببينين تا اين بچه غذا بخوره من چه كارا ميكنم .
ببينم بچه هاي شما هم اينجورين يا خودشون غذاشونو ميخورن .
بازم خدا رو شكر اهل هله هوله خوردن نيست كه جلوي اشتهاشو بگيره .مثلا چيپس و پفك و اينجور چيزا نميخوره يعني از وقتي كوچيك بوده بهش و ندادم الان هم عادت نداره از اين چيزا بخوره .فقط بعضي وقتا يعني ماه يك بار يه چيپس كوچيك.هر وقت هم كه سوپر ميريم یا ابميوه ميخواد يا كيك يا شير توت فرنگي.
***********************
ديروز ياس رو بردم پارك نزديك خونمون
.خيلي وقت بود كه نبرده بودمش و ديروز ديدم خيلي حوصلش سر رفته گفتم اگه غذاتو تموم كني ميبرمت پارك وقتي كه غذا شو خورد رفتيم پارك و بعد از چند وقت حسابي بازي كرد و بهش خوش گذشت
.هنوز هم سگ
يا گربه كه ببينه ميگه (ديو سياه قهوه اي) نميدونم اين حرف رو از كجا ياد گرفته ولي انگار يه اسم براي اينا گذاشته كه هر جا ببينه ميگه .ولي اگه سگ بزرگ ببينه ميگه مامان اين بزرگه بهش نميگم ديو سياه .
سگ گفتم ياد يه ماجرا افتادم وقتي مادر و خواهر همسري اينجا بودن بعضي روزا ميرفتيم پياده روي .يه درياچه نزديك خونمون هست كه براي پياده روي خيلي خوبه .و چون خونه هاي اين اطراف همه ويلاييه بيشتر مردم سگ دارن تو خونه هاشون و بعد از ظهرا با سگاشون ميان پياده روي .يه روز كه من و ياسي با مريم و مادر همسرم رفته بوديم براي پياده روي همون جور كه داشتيم ميرفتيم يه اقا با دو تا سگاش كه بزرگ هم بودن از روبه روي ما داشتن ميومدن مريم و مامان كه اونا رو ديدن انگار ترسيدن كه از كنارشون رد بشن يه كوچه باريك همون جا بود كه راه خروجي بود اين دو تا سريع رفتن تو كوچه كه اين اقا بياد و رد بشه و بعد اونا بيان بيرون از تو كوچه . من و ياسمن رفتيم و از كنار سگا رد شديم اين سگا همه اهلي هستن و كاري به ادم ندارن ولي مريم و مامان ميترسيدن و ميگفتن اينا به هر حال حيونن و شايد به ادم حمله كنن .خلاصه ما رد شديم و اين اقا به جاي اينكه مستقيم بره رفت توي همون كوچه كه اين دو تا رفته بودن .از اخر همون كوچه هم يه اقاي ديگه با دو تا سگ ديگه داشت ميومد كه مريم و مامان موندن وسط با 4 تا سگ .منم كه بيرون وايستاده بودم داشتم به اينا ميخنديدم .
اين دو تا چسبیده بودن به ديوار و داشتن جيغ ميكشيدن و اين 4 تا سگ هم كه به رسيده بودن شروع كرده بودن به پارس كردن و دعوا . صاحباشون هم كه اين دو تا رو ديدن كه ترسيدن هم خندشون گرفته بود و هم ميخواستن سگا رو بگيرن از هم جرا كنن .خلاصه هر جور بود اين دو تا از تو كوچه اومدن بيرون ولي من داشتم غش ميكردم از خنده
.ديگه تا رسيديم خونه من همش ميخنديدم
و مريم هم دعوام ميكرد
كه چرا ميخندي من ديگه نميرم اونجا .ميگن از هر چي بترسي به سرت مياد اينم همين جوري شده بود .يه روز ديگه هم كه با مريم و همسرش رفته بوديم يه سگ سياه خيلي گنده دنبال مريم كرد
و هر جا ميرفت سگه هم از پشتش ميرفت ولي اونجا منم يك كم ترسيدم اخه سگه خيلي گنده و بيريخت بود يه دهن و دندونايي داشت كه خدا ميدونه .اسمش هم بارون بود .
*****************************
ياسمن وقتي از يه چيزي خوشحال بشه ميگه اخ جون خوش به حال من شده .
جديدا هم از اهنگ لات جديد قيصر خوشش اومده ومادر پويا تو ماشين همش ميخواد كه اونو براش بزاريم و اينقدر قشنگ باهاش تكرار ميكنه همشو هم ياد گرفته و تا اخر اهنگ باهاش ميخونه .![]()
چند روز پيش يه كتاب رنگ اميزي براش خريدم با مداد رنگي .اينقدر قشنگ و با دقت رنگ ميكنه از خط هم بيرون نميزنه.
اینم اولین نقاشی که یاسمین جونم خودش همه رو به تنهایی رنگ کرده


*****************************
روز جمعه هم رفتیم رستوران ابشار جای همگی خالی .توی رستوران یه قسمتی هست که نون سنگک درست میکنن مثل نانوایی های ایران و یک اقایی هم هست که همش در حال پخت نان هست و برای مشتری ها هم نان سنگک داغ میارن که خیلی خوشمزه است .تازه دیزی هم داره البته بوفه داره و هر کی بخواد دیزی سفارش بده براش دیزی سنگی میاره .توی بوفش اش رشته هم داره که خیلی خوشمزه است .(مامان های حامله هوس نکنین یه وقت هر چند اینایی که گفتم بهتریناش توی ایران هست ولی اینجا چون کمه من نوشتم .)
اینم عکسای اون روز در ضمن تخت هم داره که هر کی دوست داشت روی تخت بشینه که من روی تختاش نشسته بودیم البته موزیک زنده هم داره .

اینا هم گارسوناش هستن که همشون لباسهای محلی دارن.اون پشت هم نانواییشون هست.


چند روز پیش هم رفتم baby shop و یه لباس خوشکل برای یاسی جونم گرفتم .


مامان بنفشه فعال میشود چرا الان دلیلشو بهتون میگم .
مادر شوهر جان و برادر شوهر جان روز یک شنبه تشریف بردن مشهد و ما بعد از دو ماه و نیم مهمون داری تنها شدیم و در حال استراحت کردن هستیم
**************************
مامان نی نی ناز منو به بازی دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی ها دعوت کرد
.مرسی مامانی جون نی نی ناز .انشالا به سلامتی زایمان کنی و گل پسری نازتو در اغوش بگیری .![]()
و اما بازی ................
دوست داشتنی ها
دوست نداشتنی ها
منم اینجا از همه دوستان گلم که لینکشون اینجا هست خواهش میکنم هر کدومشون که دوست داشتن به این بازی شرکت کنن البته اسم نمیبرم چون دوست ندارم کسی رو وادار به کاری کنم
بازم از مامان نی نی ناز ممنوم که منو به بازی دعوت کرد ![]()
************************
بعدا نوشت
دیشب موقع خوابیدن یاسمین خانومی اومد پیشم و به من گفت :مامان من میخوام بیام بغل شما میدونی چرا ؟
من:نه مامان چرا؟
یاسمین :چون من شما رو خیلی دوست دارم ![]()
![]()
اینقدر ذوق کردم از این حرفش و بغلش کردم و فشارش دادم تو بغلم بوسش کردم و گفتم منم تو رو خیلی دوست دارم .
دیروز یاسمین جونی هوس کیک کرده بود و میگفت برام کیک درست کن .منم زود بلند شدم و براش درست کردم و کمی که سرد شد بهش دادم با شیر خورد . وقتی یاسمن گفت من دوست دارم منم بهش گفتم دیدی امروز تا گفتی من کیک میخوام زودی رفتم برات کیک درست کردم میدونی چرا؟چون من خیلی تو رو دوست دارم .همچین خندش گرفت وقتی من اینجوری گفتم مثل خودش .
یاسی هم دید من خیلی خوشم اومده از این حرفش همش تکرار میکرد فکر کنم یک ۱۰ باری گفت دوست دارم .
عزیز دلم دخترم قشنگم ناز گلم ملوسم من و بابا جون هم تو رو خیلی دوست داریم عشق تو و بابا جونیت هست که من به تنهایی اینجا دل بستم و دور از خانواده ام زندگی میکنم به عشق شما دو نفر مگه من کس دیگه ای هم دارم اینجا که دلمو بهش خوش کنم فقط عشق با شما بودنه که من اینجا رو تحمل میکنم و خوشم که شما رو دارم .وقتی باباجون صبح میره سرکار و شب بر میگرده دلش خیلی برات تنگ میشه هوای گرم اینجا خستش میکنه ولی به خاطر من و تو اینهمه زحمت میکشه به خاطر اینده تو که دوست داره وقتی بزرگ میشی بهترین باشی و ما بهت افتخار کنیم . وقتی بابا جون بین روز زنگ میزنه و میگه دلم برای یاسی تنگ شده بده باهاش حرف بزنم ومن گوشی رو میدم بهت و بابا جون باهات صحبت میکنه میدونم که همه خستگیش با شنیدن صدای تو رفع میشه و همون سلام پر انرژی که از پشت تلفن بهش میگی یه انرژی مثبت بهش میده که بتونه تا شب به کاراش ادامه بده و شب به امید دیدن من و تو بیاد خونه و باهات بازی کنه و بغلت کنه و میدونم که تو هم بابا جون رو خیلی دوست داری و قدر زحمتاشو میدونی . شب وقتی بابا جون میا خونه از صدای ماشین میفهمی که بابا جون اومده و تو چقدر خوشحالی و ذوق میکنی و با شادی بالا پایین میپری و میگی بابایی اومد بیا در و باز کن و میری پشت در و صدا میزنی بابا بابا و بابا جون چقدر از شنیدن صدات خوشحال میشه و میگه جون بابایی در و باز کن بابا .و وقتی من درو باز میکنم میپری تو بغل بابایی و میگی سلام بابا .
همین جا از همسر عزیزم به خاطر زحمتایی که به خاطر ما میکشه تشکر میکنم . عزیزم من و یاسمن خیلی دوست داریم و قدر تو میدونیم و بهت افتخار میکنیم .![]()
اینم عکس پدر و دختر (پارك الممزر ۲ سال پيش)

*******************************
اينم يه عكس در خواستي از دوقولو هاي خاله شكوفه جون
امير و سارا دوقلوها و داداش بزرگترشون مهدي جونم

امير جون خوشكل

سارا جونم

و در اخر يه عكس از پسر گل داداشيم كه اسمش علي هست و يك سالشه . ببينين چقدر نازه .ولي متاسفانه من تا حالا نه امير و سارا رو ديدم و نه علي رو .فقط مهدي جون وقتي ۴ ماهش بود ديدم .برامون دعا كنين كه بتونيم يك بار ديگه همه فاميل دور هم جمع شيم و همديگر و ببينيم . فكركنم اخرين باري كه همه خانواده ام دور هم جمع شديم ۶ سال پيش براي عروسي ما بود .
اينم علي جون عشق عمه بنفشه (داداشم هلند زندگي ميكنه و الان خانوم برادرم با علي رفتن مشهد و من خيلي دوست دارم بتونم زودتر برم و ببينمش )
