با هواي گرم چه ميكنيد ؟اينجا ديگه واقعا هوا گرم شده .
ما كه اين روزها از صبح تا شب تو بازار ميچرخيم و خريد ميكنيم .
ياسي جونم هم فوق العاده دختر خوبي بوده و اصلا ماماني شو اذيت نكرده .طفلك همش دنبال من راه ميره من كه واقعا خسته ميشم به طوري كه پاهام درد ميگيره ولي ياسي جونم هيچي نميگه كه خسته شدم البته بعضي وقتا بغلش ميكنم .فقط حوصله ياسي جونم زود سر ميره و تا يه مغازه نگاه ميكنم ميگه بريم ديگه چقدر لباس نگاه ميكني بسه ديگه اينقدر لباس نخر بريم پيش اسباب بازي ها كه من بازي كنم .يا ميگه بريم برام بستني و ابميوه بخر و منم ميرم زود براش ميخرم كه سرش به خوردن گرم بشه و همش نگه بريم .هر دفعه كه بريم بازار يك بستني باسكن روبنز
با ويتامين سي و راني بايد بخوره .روزهاي اول خيلي نق ميزد كه زود باش بخر كه بريم ولي حالا اول ميرم براش خوراكي ميخرم بعد ميرم خريد اينجوري ديگه هيچي نميگه
و من راحت خريد ميكنم .
امروز هم همسر جون رفته بليط بگيره براي مشهد .به اميد خدا اگه بشه روز جمعه راهي مشهد هستيم .اخيش يه چند روزي ميتونيم نفس بكشيم .![]()
******************************
حرف هر دقيقه ياسمن در اين روزها :
مامان پس كي ميريم مشهد![]()
مامان چند بار بخوابم و بيدار شم ميريم مشهد![]()
مامان پس كي عروسي ميشه كه ما بريم مشهد![]()
مامان بابايي كي بليط ميگيرن كه ما بريم مشهد![]()
ديروز كه بهش گفتيم باباي فردا ميرن بليط بگيرن چند لحظه ماتش برده بود و فقط بهم نگاه ميكرد بعدش هم يك لبخند قشنگ بهم زد و به فكر رفت نميدونم داشت به چي فكر ميكرد اون لحظه.
******************************
راستي عمه تانيا جون ياسمن هم از استراليا مياد مشهد و ما بعد از دو سال ميبينيمش .همچنين دختر خوشكلش عسل رو كه الان 7 ماهشه .ما كه روز جمعه بريم عمه تانيا روز شنبه مياد .![]()
بازم يه راستي ديگه .خانوم برادرم كه از دو ماه پيش رفته بود مشهد تا 10 روز ديگه مشهد هست و من ميتونم ببينمشون .هم خانوم برادرم رو و هم پسر گل داداشم علي خوشكل عمه كه تو پستهاي قبلي عكسشو گذاشته بودم .مرسي از شما دوستاي گلم كه دعا كردين كه من بتونم پسر برادرم رو ببينم .ولي حيف كه فقط سه روز ميتونم ببينمش ولي بازم خيلي خوشحالم حتي اگه براي يه لحظه ميتونستم ببينمش . ![]()
*********************************************
من لپ تاپمو با خودم ميبرم كه از مشهد هم بتونم به شما سر بزنم و وبلاگاتونو بخونم .ولي مثل اينجا كه نميتونم هر روز بيام و بهتون سر بزنم .ولي هر وقت كه تونستم و وقت داشتم حتما ميام و پست جديد مينويسم .![]()
شما هم برامون دعا كنيد .![]()
*****************************
بابا ديدم همه دارن از خودشون عكس ميزارن من هم وسوسه شدم كه يك عكس از خودم بزارم البته شماها همگي خوشكل و خوش تيپ هستين من پيش شما هيچم .ولي براي اشنايي شما گفتم يه عكس بزارم تا اگه يه موقعي من و يه جا ديدين بشناسين .![]()
عکسها حذف شد![]()
*************************************
پی نوشت :
الان ساعت ۲:۱۰ دقیقه نیمه شب جمعه هست و ما به امید خدا فردا صبح میریم مشهد .انشالله حرم امام رضا رفتم حتما برای همه تون دعا میکنم .
شما هم لطفا برای ما دعا کنید![]()
مرسی از نظرات قشنگی که برام گذاشتین .همتون لطف دارن و همتونو دوست دارم .
حتما میام و بهتون سر میزنم .
فعلا خداحافظ![]()
روز زن و روز مادر رو به همه مامان ها تبریک میگم .
سلام به مامان جوناي مهربون و ني ني گلاشون .
روز زن و روز مادر رو به همه مامان هاي به خصوص مامان جون گل خودم و مادر همسر عزيزم تبريك ميگم .شما هايي كه ماماناتون پيش تون هستن قدر اين روزها رو بدونين قدر تمام محبت ها و زحمت هايي كه براتون كشيدن من كه سعادت اينو ندارم كه پيش مامانم باشم و مجبورم فقط با يك تلفن روز مادر رو بهش تبريك بگم .
مامان گلم از همين جا روز مادر و بهتون تبريك ميگم
اميدوارم سالهاي سال سايه پر مهرتون رو سر ما باشه و دعاي خيرتون رو هيچ وقت از ما دريغ نكنين .از خداي بزرگ ميخوام روزي برسه كه بتونم ذره اي از محبت ها و زحمت هاي بي كراني كه براي من كشيدين رو جبران كنم .مامان جونم خيلي خيلي زياد دوستت دارم .دلم براتون خيلي تنگ شده .
************************
از ياسمين خانوم بگم كه كادوي روز مادر و امروز بهم داد ميدونين چي ؟بعد از چند وقت كه من فكر ميكردم كه ديگه اين عادت بد شو فراموش كرده دوباره ديدم امروز ناخن هاش و خورده .
منو باش كه فكر ميكردم جايزه كار خودشو كرده و ديگه ياسي خانوم ناخنهاشو نميخوره .شماها ميگين من چيكار كنم ؟مامان ها كمك كنيد .امروز خيلي ناراحت شدم از دستش و باهاش قهر كردم اونم يه نيم ساعتي گريه كرد و ببخشيد گفت و قول داد كه ديگه ناخن هاشو نخوره ولي از اين قولها زياد داده ميترسم دوباره اين كارشو شروع كنه .
************************
جمله اي كه ميگن تا 3 نشه بازي نشه رو حتما شنيدين .سوغاتي هاي ياسي جون دو تا بود و حالا 3 تا شد .
پسر عموم ديروز از هلند اومد دبي و براي ياسي جون يه عروسك خوشكل از اين بزرگها اورده كه واقعا دستشون درد نكنه ياسمن كه خيلي خوشحال شد .حتما عكسشو ميزارم .
قدش اندازه قد ياسي جونمه فقط يك كم كوتاه تره .وقتي ياسي كنار واميسته عروسك تا جاي دماغ ياسي هست .بيچاره پسر عموم ميگه من ميخواستم اندازه قدش بيام ولي يك كم كوتاه تر شد .اينم عروسك ياسي جونم .
.
************************
ياسمن جوني هم خيلي تنها مونده و روزها حوصلش سر ميره و همش ميگه پس كي عروسي ميشه كه بريم مشهد .تابستون انشالله 3 تا عروسي در پيش هست (از اقوام نزديك همسري ) كه اگه خدا بخواد شايد ما هم بريم مشهد .خودمم خيلي دلم يه مسافرت ميخواد .دلم خيلي هواي حرم امام رضا رو كرده انشالا كه ما رو بطلبه كه بريم به پابوسش خلاصه كه ما داريم يواش يواش كارامونو ميكنيم كه راهي مشهد مقدس شويم .
هر وقت هم ميرم بازار هر چي لباس ميبينم دوست دارم براي ياسمن بخرم.تا حالا چند دست لباس براش خريدم ولي بازم تا يه لباس خوشكل ميبينم دلم ميخواد اونم بخرم و تا وقتي هم كه نخرم دلم اروم نميشه .يه لباس سفيد عروس چند روز پيش خريدم كه خوشكله و ياسي خودش انتخاب كرد و گفت اينو برام بخر كه برم عروسي بپوشم .البته يك لباس عروس هم كه مامانم براش فرستاده .براي خودم هنوز هيچي نخريدم .خدا كنه براي منم يه لباس خوشكل پيدا بشه كه راحت شم .
اينم عكس سوغاتي هايي كه مامان جونم براي ياسي فرستادن .

