تبليغاتX
یاسمین کوچولوی شیطون

 

          ((  عید  قربان  بر  همگی  مبارک  ))

سلام به همه دوستان خوب هستين؟

عيد قربان رو به همگي تبريك ميگم .اميدوارم تعطيلات به همتون خوش گذشته باشه .

به ما هم خوش گذشت بد نبود .

بازم با تاخير اومدم و خبراي چند روز گذشته .

************************************

اول تر از همه بگم كه من بازم مهمون دار شدم .عمو فريد ياسمن خانوم 10 روزي ميشه كه اومدن دبي .بازم خوشبختانه يك نفره و زحمت زيادي نداره .تازه يك عالمه خواراكي هاي خوشمزه برامون اوردن .ليمو شيرين نارنگي انار نان تازه ايران باقلوا و يك عالمه خواراكي ديگه كه واقعا دستشون درد نكنه .ما كه يك دلي از عزا در اورديم .اينجا هر نوع ميوه اي هست ولي هيچ كدوم مزه ميوه هاي ايران و نميده .دست پدر و مادر همسر جون درد نكنه كه هميشه هوامونو دارن و همش برامون چيزاي خوشمزه ميفرستن .در عوض ما هم براي تشكري از اينجا براشون سوغاتي ميفرستيم .براي ياسمن هم مادر جونش يك عالم چيپس و دونات و پاستيل فرستادن .

هفته قبل با عمو جواد و خاله و عمادشون رفتيم پارك ياسمن و عماد تا شب بازي كردن و بهشون خوش گذشت .

روز دو شنبه و سه شنبه هم تعطيل بود به مناسبت عيد كه روز اول دوباره با عمو جواد و عمو حميد رفتيم پارك .اونجا هم از وقتي رفتيم تا وقتي برگشتيم ياسمن و عماد مشغول بازي بودن .بعد از پارك هم رفتيم دراگون مارت يا همون بازار چيني ها .ياسمن هم تو ماشين خوابش برده بود و ما هم به خيال اينكه حسابي خسته است و بيدار نميشه كالسكشو برداشتيم ولي هنوز تا دم در نرسيده بوديم خانومي سرحال بيدار شد و منو بابايي حسابي كنف شديم اخه نميدونم چرا هر وقت اونجا ميريم ياسمن خيلي اذيت ميكنه نميدونم چون اونجا پر مغازه هاي اسباب بازي فروشيه و همش ميخواد وايسته و همه اسباب بازي هارو نگاه كنه ما هم كه ميخوايم بريم بقيه مغازه ها رو ببينيم بعد ايجوري ميشه كه ما با هم درگير ميشيم .از ما رفتن و از ياسمن انكار كه مي خوام ببينم .ولي اون شب زياد درگير نشديم و با هم كنار اومديم .

فرداش هم كه روز سه شنبه بود تو خونه بوديم و شب رفتيم ابن البطوطه .

******************************

روز 4 شنبه هم نهار تولد بچه يكي از دوستام دعوت بوديم باشگاه ايرانيان .اولش ميخواستم ياسمن رو نبرم بعدش گفتم تولد مال بچه هاست ببرمش كه بهش خوش بگذره .قبلش هم كه شنيده بود كه دعوتم همش ميگفت منم ببر با خودت .خلاصه روز 4 شنبه با ياسمن خانمي حاضر شديم و بكي از دوستام كه خونشون نزديك خونه ما هست اومد دنبالمون و با هم رفتيم باشگاه .اونجا هم همه دوستامون بودن و خيلي خوش گذشت .از همه بيشتر هم به ياسمن خانمي كه عاشق تولد و تولد بازيه .با فاطمه دختر دوستم از تو ماشين شروع كردن به شيطوني اونجا هم كه رفتيم بقيه دوستاش نورا علي اسما و چند تا ديگه رو ديدن و مشغول بازي و شيطنت شدن .

*************************************

ديشب هم دوباره تولد دعوت بوديم . اونم تولد بهترين دوست ياسمن عماد .اونجا هم ياسي با عماد و نازنين بازي و تولد و كيك و فوت كردن شمع .

عماد و ياسمن دو سال اول زندگيشونو با هم تو يك خونه بزرگ شدن و مثل خواهر برادر هستن .عماد 2 ماه از ياسمن كوچيك تره .پدر عماد و همسري من پسر عمو هستن و ما 3 سال اولي كه اومديم دبي با پسر عموي همسري و همسرش تو يك خونه زندگي كرديم وقتي بچه ها هم به دنيا اومدن با هم بزرگ شدن و الان هم خيلي به هم وابسته هستن و خيلي همديگرو دوست دارن .

راستي جمعه هفته قبل هم عمادشون اومدن نهار خونه ما و شب هم با هم رفتيم هتل اتلانتيس كه عمو جون ياسمن نديده بودن .ياسمن و عماد اونجا هم فقط ماهي ديدن و كيف كردن .

اينم چند تا عكس از اون شب و تولد ديشب عماد .

عماد جون تولدت مبارك خاله جون انشالله كه صد سال زير سايه پدر و مادر و داداشي گلت زندگي خوب و خوشي داشته باشي .

*******************************

راستي پازلم تموم شد .اينقدر دوستش داشتم كه هر وقت بيكار ميشدم ميرفتم سراغش و بلاخره هم تمومش كردم .

اینم  عکس:

هتل اتلانتيس

                                        ياسمن و عماد  در  هتل اتلانتيس

                                   ببينين چه جوري بغلش كرده

                                         دوتا   كوچولوي  خوشكل

اينجا   هم  عماد  خسته  شده  بود  و  نميخواست  عكس  بگيره  ولي  ياسمن  داشت  اونو  ميكشيد  كه  بيا  عكس  يگيريم 

نازنين  ياسمن و عماد

تولد  عماد

 

عمادي  تولدت  مبارك

 

 اينم  عكس  پازلم

                                                   قشنگه؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:12 توسط بنفشه مامان یاسمین |

سلام به همه

ما بازم با تاخير اومديم .راستش چند روز حال نوشتن نداشتم .

چند روزي كه سرماخورده بودم و مريض بودم بعدش هم حوصله اپ كردن نداشتم .خدا رو شكر سرماخوردگيم زياد طول نكشيد و زود خوب شدم .

اينجا هم داره كم كم هوا يه خورده سرد ميشه .

******************************

چند روز پيش رفتم براي ياسمن لباس بخرم كه ديدم همه لباس هاي زمستاني شونو اوردن .

3 تا بليز با يك شلوارك و يك شلوار جين براش خريدم .

******************************

روز 5 شنبه ياسمن گفت بريم فستيوال سيتي كه من بازي كنم .منم با اينكه كاري نداشتم قبول كردم و رفتيم .ياسمن رفت مشغول بازي شد و من و همسري هم رفتيم يك دوري زديم كمي خريد كرديم.اومديم ياسمن رو برداشتيم و براش بستني باسكن روبنز كه عاشقشه خريديم و رفتيم خونه .

روز جمعه هم جاتون خالي جوجه درست كرده بوديم و رفتيم پارك .اونجا هم ياسمن خانوم حسابي بازي كرد تا عماد هم اومد .و دوتايي تا شب تا تونستن بازي كردن و خوش گزروندن .بعد از پارك هم رفتيم امارات مول كمي خريد خونه و بازم بستني مورد علاقه ياسي جون و برگشتيم خونه .

******************************

راستي روز 5 شنبه از فستيوال سيتي براي خودم يه پازل 500 تايي خريدم .من عاشق درست كردن پازل هستم .خيلي وقت بود كه ميخواستم يكي بخرم ولي فرصتش پيش نيومده بود تا بالاخره اون روز خريدمش .تصويرش هم يك دختر پسر كوچولو كه روي دوچرخه نشستن و دارن همديگرو ميبوسن .سياه سفيد هم هست و خيلي سخت .چند تا تصوير ديگه هم بود ولي من از اين خوشم اومد .روز شنبه هم همه كارامو كردم و از ساعت 8 تا 10:30 نشستم به پازل درست كردن و فقظ تونستم يك رديف پايينشو درست كنم .بعد تا رفتم تو اشپزخونه و برگشتم ديدم بله ياسي خانوم زحمتاي 2 ساعت و نيم منو هدر داد و همشو خراب كرد .

*******************************

شيرين كاري هاي جديد نازگل خانوم من .

وقتي از من چيزي ميخواد يا وقتي كه از دستش عصباني هستم و ميخواد از دلم در بياره (يا به قول خودمون خرم كنه) مياد منو محكم بغل ميكنه و بوسم ميكنه و همش ميگه:مامان خوبم .مامان مهربونم يار مهربونم .خيلي دوستت دارم ماماني.وهمش تو صورتم نگاه ميكنه و ميخنده تا وقتي بهش نخندم ولم نميكنه .دختر گل ماماني منم خيلي خيلي دوست دارم قربون اون مهربونيهات برم .

وقتي براش ويتامين سي ميخرم همشو ميخوره وقتي تموم شد شيشه شو ميده به من و ميگه .شيشه رو تكون نده بخور مال تو من ديگه نميخوام .وقتي ميخورم ميبينم توش خاليه و اونموقه ياسي جون غش ميكنه از خنده كه مامانيشو گول زده .دخترم ميدونه اگه من شيشه رو تكون بدم ميفهمم كه توش خاليه براي همين ميگه شيشه رو تكون نده بخور . اون روز ديگه توش شيشه خالي رو اب ريخته و اورده و تكون ميده ميگه ببين توش داره بخور وقتي خوردم ميبينم توش اب ريخته اين زبل خان ما .

هر جا ميرم ياسي خيلي زود با فروشنده ها دوست ميشه و باهاشون بازي ميكنه و ميخنده .بعضي وقتا اينقدر ميخنده كه همه مردم اينو نگاه ميكنن و ميخندن و ميگن ماشالله .مردم اينجا هم كه عاشق بچه .بچه ها رو خيلي دوست دارن .ياسي جون ما هم هر جا بره يك جايزه هم از فروشنده دريافت ميكنه بس كه شيرين زبوني ميكنه و ميخنده .

همچنان عاشق نقاشي و رنگ اميزي.ديروز دفترشو اورده كه برام خورشيد خانوم بكش .منم يه دايره كشيدم .بعد ميگه مامان چشماشم بكش.چشماشم كشيدم بعد ميگه مامان پس لبخند خورشيد خانوم كو؟

چند روزه كه فرشته كوچولوي خونه ما قصه گو شده و روزي چند تا قصه براي عروسكاش تعريف ميكنه .بعضي وقتا هم قصه خودشو .اينقدر قشنگ تعريف ميكنه كه من دلم ضعف ميره براي قصه گفتنش .اون روز هم دوربين رو اوردم و يواشكي گذاشتمش روي ميز به طرف ياسمن و بك پارچه هم گذاشتم روش كه ياسي دوربينو نبينه .بعدش هم به ياسي گفتم كه به عروسكش قصه بگه و اينجوري ازش فيلم گرفتم كه يادگاري بمونه تا هر وقت بزرگ شد انشالله ببينه .ولي اگه دوربينو ميديد قصه نميگفت .

قصه ديروز ياسي جون كه به عروسكش ميگفت :

يكي بود يكي نبود..... زير گنبد كبود هيچ كس نبود .......نوبت قصه ياسمن بود ..........يه دختر خانوم بود كه خيلي ناز بود اسمش چي بود؟.......اسمش ياسمن بود..........يه روز صبح كه از خواب بيدار شد مامانش گقت ياسي جون بيا صبحانه بخور كه ميخوايم بريم پارك ........اما؟ ياسمن گرسنش نبود ........به مامانش گفت الان نميخوام بعدا ميخورم............. خلاصه ياسي جون با مامانش و باباش رفتن تو ماشين كه برن پارك.......رفتن و رفتنو رفتن تا....رسيدن پارك .ياسي خانوم رفت كه بازي كنه مامانش گقت مواظب باش گم نشي ........ياسي هم گفت كه نه گم نميشم .........يك كم كه بازي كرد ديد كه چي؟.... بله گرسنش شده اومد پيش مامانش و گفت صبحانه منو بده ..... مامانيش هم ساندويچشو داد ياسمن نصفشو خورد كه ديد عماد اومد .....بقيه ساندويچشو داد به مامانش كه برای بعدنش نگه داره.......ياسي هم رفت و با عماد بازي كرد.....قصه ما به سر رسيد اما كلاغه به خونش............نرسيد

.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:14 توسط بنفشه مامان یاسمین |