تبليغاتX
یاسمین کوچولوی شیطون

سلام من اومدم تا صداي شما در نيومده اپ كنم .

خوب خوبين همتون ؟خوش ميگذره ؟

ما هم خدا رو شكر خوبيم و روزهاي زندگيمونو داريم پشت سر هم سپري ميكنيم .

*********************************

هفته قبل كه عاشورا تاسوعا بود همش به مسجد رفتن گذشت .تقريبا هر روز با ياسمن جونم ميرفتيم مسجد امام حسين .روز عاشورا و تاسوعا هم رفتيم مسجد و مراسم و غذاي نذري امام حسين رو خورديم .شام غريبان هم طبق معمول هر سال باشگاه ايرانيان برنامه بود كه رفتيم و شمع روشن كرديم و اونجا هم مراسم خيلي خوب برگزار شد و شام هم طبق معمول هر سال عدس پلو كه خيلي هم خوشمزه بود .ياسمن جونم هم اين چند روز خيلي خيلي دختر خوبي بود و اصلا اذيت نكرد .فقط وقتي خيلي تو مسجد شلوغ ميشد نق ميزد كه من جام تنگه نميتونم بشينم كه منم زود اومدم بيرون و تو حياط مسجد نشستم كه هواي ازاد بود و بهتر .

اين چند روز مجبور بودم خيلي سوال هاي اين دخمل كنجكاو رو جواب بدم .كه امام حسين چرا شهيد شدن ؟.امام حسين كي بودن ؟.مردم چرا گريه ميكنن ؟ و..........

**********************************

روز جمعه همه بازم با عمادشون رفتيم پارك .و ياسمن و عماد بازي كردن .شب هم جاتون خالي اش درست كرده بودم كه هوا هم خيلي سرد شده بود كه اش رو منقل كه حسابي هم جا افتاده بود و خوشمزه شده بود حسابي چسبيد .ياسمن هم كه حسابي خسته شده بود تو ماشين خوابش برد .

**********************************

ياسي گلم از ديروز كمي سرما خورده و ديروز كمي سرفه ميكرد براش شير با عسل گرم كرده كه نخورد .ديشب موقع خواب خيلي سرفه كرد . طوري كه اصلا نميتونست بخوابه و همش سرفه ميكرد .اخه با اينكه اينجا هوا سرد شده ياسمن همش گرمش ميشه و لباس گرم نميپوشه و اب سرد ميخوره .ديشب هم اب سرد با يخ خورد كه من يادم نبود كه سرفه ميكنه .اين بود كه موقع خواب خيلي سرفش شديد شد كه رفتم شربت اكسپكتورانت و ضر سرفه بهش دادم با اب گرم كه بعد سرفش كمتر شد و تونست بخوابه .از صبح هم خدا رو شكر خوبه و سرفه نكرده .اين اولين باري بوده كه از وقتي به دنيا اومده سرفه كرده .هميشه كه سرما ميخوره اب ريزش بيني با تب و گلو درد داشته ولي هيچ وقت سرفه نكرده بود و اين اولين باري بود كه سرفه ميكرد كه خيلي من ناراحت شدم .

******************************

چند روزه گير داده كه موهامو كوتاه كن .من دوست دارم موهام كوتاه باشه . نميدونم كوتاه كنم يا نه؟ميترسم بعدش پشيمون بشه و موهاي بلندشو بخواد .چون هميشه موهاي بلندشو دوست داشته .الان دو دل موندم ولي ميخوام كمي براش مرتب كنم و جلوي موهاشو كوتاه كنم .

******************************

اين روزا همش در حال پرسيدن :

هر چيزي ببينه ميگه مامان اين به انگليسي چي ميشه؟

چيزايي رو هم كه خودش بلده زود ميگه .

مثلا تلفن به انگليسي چي مشه؟ديوار چي ميشه؟پنجره چي ميشه؟زمين چي ميشه؟گل چي ميشه؟سيب چي ميشه و خودش سريع ميگه اپل.و.................

********************************

چند وقت پيش داشتم امام ها رو بهش ياد ميدادم و الان اون مياد و از من ميپرسه :

ياسمن:مامان ما چند تا امام داريم؟

من:12 تا

ياسمن:امام اول؟

من:امام علي

ياسمن:امام سوم؟

من:امام دوم مامان بعد از اول دوم مياد .

من:ياسمن جون چند تا امام داريم؟

ياسمن 12 تا

من:امام اول؟

ياسمن:امام دوم؟

5 تا امام اول رو ياد گرفته .

 ***************************

شمردن بلد شده و از يك تا 10 هم به فارسي هم به انگليسي ميتونه بشمره .مثلا وقتي براش ميوه ميارم قاچهاي پرتغال و ليمو شيرين رو كنار هم ميزارم و ميگم بشمر بعد بخور و اونم يكي يكي ميشمره .1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 12 15 14 18 11

10 تاي اول رو درست ميشمره و از 10 به بعد همه رو قاطي ميكنه .

 اینم دو تا عکس از  یاسی  جون:

(دیر  رسیدین  عکسها حذف شد)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 12:36 توسط بنفشه مامان یاسمین |

سلام به همه

بازم دير شد .نميدونم چرا براي اپ كردن تنبل شدم و همش تنبلي ميكنم . هر روز ميخوام بيام اپ كنم باز ميگم بزار فردا .

خوب ما خدا رو شكر خوبيم انشالله كه شما هم خوب باشيد .

اول از همه فرا رسيدن ماه محرم و عزاداري سرور و سالار شهيدان را به همه دوستداران ان امام عزيز و همه شيعه ها تسليت ميگم .

بعدش هم اغاز سال 2009 رو تبريك ميگم .

خوب از كجا شروع كنم .خيلي عقب موندم .

از شب يلدا كه ما عمو جواد و عمو حميد و عمو رفيع جون رو دعوت كرديم خونمون كه همگي دور هم باشيم .خاله نظيره و خاله پروانه زودتر اومدن و بقيه با بابايي ساعت 10 شب رسيدن .

براي شام هم جاي همگي خالي آش پيتزا سالاد ماكاروني درست كرده بودم كه خيلي چسبيد مخصوصا آش كه هوا هم كمي سرد بود و هم اينكه من چند وقت بود خيلي هوس كرده بودم .

بعد از شام هم اجيل و ميوه و هندوانه .مهمونا هم تا ساعت 1 بودن و رفتن .شب خوبي خوب و خوش گذشت .ياسمن جون هم با عماد خوب بازي كرد و تا جايي كه تونسته بودن تو اتاق رو بهم ريخته بودن طوري كه وقتي من رفتم تو اتاق ياسمن اصلا جاي خالي براي راه رفتن نبود .كه خيلي عصباني شدم و با ياسمن كلي حرف زدم كه اگه قرار باشه تو اينجوري بازي كني دفعه بعدي نميزارم با عماد بياي تو اتاقت .بعدش هم مجبورش كردم كه همه وسايل رو خودش جمع كنه و اتاقشو تميز كنه كه اونم تا جايي كه تونست تميز كرد البته بعدش من رفتم و همه چي رو سر جاي خودش گذاشتم و مثل روز اول كردم .

**********************************

هفته قبل هم من مهمون داشتم .چند تا از دوستام كه چند بار رفته بودم خونشون و فرصت نشده بود دعوتشون كنم رو هفته قبل دعوت كردم البته فقط خانوم بودن وخاله نظيره و خاله پروانه هم بودن .اون روز هم خيلي روز خوبي بود . بعد از ظهر هم رفتيم تو حياط و بساط چاي و شيريني و قيلون رو برديم تو حياط و خوش گذرونديم .اون روز هم ياسمن با پسر اين دوستم كه هم سن ياسمنه بازي ميكرد خاله نظيره عماد رو نياورده بود .شب كه رفتم تو اتاق ياسمن ديدم همه جا تميزه و هر چي بازي كرده بودن دوباره جمع كرده بودن كه خيلي خوشحال شدم كه تذكر من كار كرد و ياسمن اتاقشو بهم نريخت .

**********************************

شب جمعه هفته قبل هم مهمون يكي از دوستان بوديم كه دستشون درد نكنه .خيلي خوب بود و خيلي بهمون خوش گذشت .

**********************************

روز جمعه هم مهمون خاله نظيره و عمو جواد بوديم و همون دوستامون كه من دعوتشون كرده بودم رو اونا دعوت كرده بودن و رفتيم پارك .اونجا هم ياسمن و عماد بازي كردن و بعد از ظهر هم نازنين جون و مامانش اومدن .ياسمن كه نازنين رو ديد خيلي خوشحال شد .اونجا از اين سرسره هاي بادي درست كرده بودن كه نازنين و ياسمن رو برديم اونجا كه ياسمن كه دفعه اولش بود ميترسيد و نميتونست بره بالا ولي نازنين چون قبلا هم رفته بود حسابي بازي كرد .

**********************************

يكشنبه هفته قبل هم پسر عموم با خانوم و بچه هاش از هلند اومده بودن و روز يكشنبه من دعوتشون كردم براي نهار .ميبينين فاميلاي من كه ميان دبي ميرن هتل ما هر چي اسرار كرديم كه بيان خونه ما قبول نكردن و رفتن هتل ولي فاميلاي همسري هيچ كدوم اهل هتل رفتن نيستن و ميان اينجا .خلاصه مهمونا اومدن و كلي هم برامون سوغاتي اوردن .براي من يه روتختي خوشكل و يك دست قهوه خوري يك دست هم چاي خوري .يه دونه عطر براي من يكي هم براي بابا جون .چند جعبه شكلات و بيسكويت .و براي ياسمن جون يك عروسك كه توي كيفه با وسايل و مخلفات بچه .يك جعبه بزرگ كه توش دو تا باربيه كه چند دست لباس و كفش و گل مو داره كه لباس هاشونو ميتونيم عوض كنيم .دستشون درد نكنه اين پنجمين عروسكيه كه براي ياسمن مياره .دفعه اول اون عروسك بزرگي كه توي پستاي قبلي گذاشتم رو اورد دفعه بعد يه مانيتور كه توي ماشين بگزاريم براش دفعه بعد دو تا عروسك يك باربي و يكي ديگه و اين دفعه هم كه اينا رو اورده .ياسمن رو خيلي دوست داره .

سوغاتي ياسمن جون

اينم  عروسكاي  سوغاتي  ياسمن جون

اين هم قبلي ها

اينا هم  سوغاتي  دفعه قبل  بود كه  پسر عموم  اورده بود

***********************************

ديروز هم كه جمعه بود رفتيم با نازنين و عمادشون پارك الممزر .اونجا هم بچه ها خيلي بازي كردن و حسابي خسته شده بودن .ياسمن كه تا تو ماشين اومديم خوابش برد .ما هم ميخواستيم بريم امارات مول كمي خريد داشتيم كه ديديم ياسمن خوابيده ديگه نرفتيم و امديم خونه .خونه هم كه رسيديم ياسمن رو كه از تو ماشين اورديم چشماشو باز كرده ميگه مامان پس چرا نرفتيم امارات مول؟

************************************

ياسمن خانومي در اين روزها:

خيلي زرنگه

عاشق خوندن حروف الفباي انگليسي و اعداد ( از يك تا ده بلده به انگليسي ) .هر جا هم ببينه دوست داره بخونه از تابلوي مغازه ها گرفته تا پلاك ماشينا و هر جاي ديگه كه ببينه.

خيلي سوال ميپرسه.

خيلي خيلي زياد حرف ميزنه (بعضي وقتا رو اعصابم راه ميره )

بهونه گير نيست .

هر جا هر اسباب بازي ببينه ميخواد .

خيلي باهوشه .مثلا جايي كه پارسال رفتيم يا يك مغازه كه پارسال رفتيم رو اگه ببينه بلافاصله يادش مياد .دو سال پيش كه تازه اومده بوديم اين خونمون وقتي پرده هاي خونمون رو ميخواستيم درست كنيم صاحب اون مغازه با ياسمن دوست شده بود و هر وقت ميرفتيم اونجا براي ياسمن بيسكويت و ابميوه ميخريد .چند روز پيش تو ماشين من و ياسمن ميرفتيم جايي كه از همون خيابون رد شديم ياسمن تا خيابون رو ديد فوري گفت مامان بريم پيش اون دوستم كه برام ابميوه و بيسكويت ميداد .يا شب كريسمس كه ميخواستيم بريم جميرا براي مراسم شب كريسمس كه به ياسمن گفتم ميريم اونجا اتيش بازي ميكنن فوري گفت مثل پارسال كه رفته بوديم صحرا اتيش بازي كرديم سهيلشون هم بودن .(4 شنبه سوري پارسال رو ميگفت )

تا 90 درصد حرف گوش كن هست.فقط بعضي وقتا شيطون گولش ميزنه و حرف مامان بابا رو گوش نميده كه فوري هم پشيمون ميشه .

كمي خجالتي كه اونم فكر ميكنم به خاطر اينكه هنوز مهد نرفته و همش تو خونه بوده .اميدوارم وقتي مدرسه بره بهتر بشه .

با بچه ها خيلي زود دوست ميشه .

خيلي خيلي مهربونه .

مامان باباشو خيلي دوست داره . مخصوصا ماماني رو .از ماماني خيلي حساب ميره ولي از بابايي نه زياد .اصلا دوست نداره ماماني رو ناراحت ببينه.اگه يه وقت كار بدي كنه كه مامانيش ناراحت بشه فوري مياد و ماماني شو بوس ميكنه و دستاي كوچيكشو دور گردن ماماني ميندازه و تند تند ميگه ببخشيد معذرت ميخوام .ماماني بخند و خودش هم ميخنده كه ماماني هم بخنده تا وقتي هم كه مامان نخنده ول كن نيست .

عاشق قصه گفتن به عروسكاش .

خيلي فعال

عاشق برنامه كودك از همه بيشتر هم عمو فيتيله ايها وخاله شادونه .

 

تزيينات كريسمس

درخت كريسمس در امارات مول

ياسمن

ياسمن جان و تزيينات كريسمس امارات مول

خوشكل مامان

*************************************

راستي ماه قبل تولد مهدي جون عزيزم پسر خاله ياسمن بود كه يادم رفت بگم .مهدي جون جيگر خاله تولد 5 سالگيت مبارك .اميدوارم ساليان سال در كنار پدر و مادر عزيز و مهربون و امير و ساراي دوست داشتني زندگي خوب و سالمي داشته باشي و در تمام مراحل زندگيت موفق باشي .خيلي دوست دارم

مهدي جون تولدت مبارك

مهدي جون عزيز  خاله توبدت مبارك

مهدي جون و  دختر و پسر عموهاش

همچنين تولد امير و ساراي گل من دوقولوهاي خوشكل و ناز خواهرم .جالبه تولد مهدي و دوقولوها فقط سه روز از هم فرق داره .

امير جون و سارا جون تولد شما دو تا گل خوشكل هم مبارك .اميدوارم صد سال زندگي خوبي همراه با سلامتي در كنار خانواده مهربونتون داشته باشين .شما فسقلي ها رو هم خيلي دوست دارم و اميدوارم روزي بشه كه از نزديك بتونم ببينمتون .

همچنين به خواهر گلم تولد بچه هاي نازشو تبريك ميگم .

اينم چند تا عكس از بچه ها

امير وساراي گل

دوقولوهاي ناز ناز خاله  تولدتون مبارك

دوقولوها  و  پدر بزرگ مهربون

امير و سارا همراه پدر بزرگ مهربون(پدر من)

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:10 توسط بنفشه مامان یاسمین |