سلام سلام صد تا سلام
اینجانب مامان بنفشه تنبل بعد از حدود تقریبا یک ماه اومده که یک اپ کوچولو بکنه .
امیدوارم که همگی تون خوب باشین .
ما هم خوبیم خدا رو شکر .یاسمین خانومی هم خوبه و مشغول بازی و شیطنت .
******************
راستش چند وقتی اصلا حس و حال اپ کردن رو نداشتم چند دفعه خواستم بیام بنویسم ولی باز تنبلی کردم .چیز جالب و تازه ای هم برای اپ کردن نبود که بیام و در موردش بنویسم .زندگی معمولی و تکراری داره میگزره .
********************
اول از همه بگم که ما بازم مهمون داریم .
تقریبا 20 روزی میشه که داداش کوچیکه که بعد از اینکه پدر و مادرم رفتن امریکا چون هنوز کاراش درست نشده بود رفته بود کابل .بلاخره بعد از مشکلات زیاد همسری تونست براش اقامت امارات رو بگیره و داداشی تونست بیاد اینجا و ما کلی از نگرانی بابت تنها بودنش خاطر جمع شدیم .یاسمین هم که خیلی دایی سعیید شو دوست داره خیلی خوشحاله و همش دایی جونشو تحویل میگیره .
دختر دایی همسری و همسرش و محمد یوسف پسرشون هم که پارسال همین موقع دبی بودن و مهمون خونه ما .امسال هم اومدن و ما مهمون بازی داریم . یاسمین و یوسف هم با هم مشغول بازی و بعضی مواقع خیلی کم یه دعوای کوچولو .ولی نصبت به پارسال خیلی بهتر با هم کنار میان .به من و فرشته جون هم در کنار هم خوش میگذره .روزی یک باری هم میریم بیرون .
********************
روز جمعه هم با اون یکی دختر دایی همسری و فرشته جون و خواهرش رفتیم پارک زعبیل و یاسمین و نازنین و یوسف تا تونستن بازی کردن . البته یه کوچولو یاسمین تا من و مامان نازنین رفتیم تو ماشین تا لباس گرم بچه ها رو بیاریم گم شد که زود پیداش کردیم که تو همون فاصله که ما دنبال یاسمین میگشتیم نازنین گم شد که اونم زود پیدا شد .
در کل روز خوبی بود و به ما خانوما که خیلی خوش گذشت .بچه ها هم که معلومه وقتی با هم باشن بهشون خوش میگذره .
***********************
چند وقتی میشه وقتی نماز میخونم یاسمین هم چادر و جا نماز کوچولوشو میاره و با من نماز میخونه .قبلا هم میخوند به سبک خودش ولی الان من براش یواش یواش میخونم و اونم تکرار میکنه و یک نماز کامل رو میخونه .البته بعضی مواقع سرش در حال چرخش به اطراف و دستاش هم در حال بالا پایین رفتن میشه که معلومه بچه ها نمیتونن چند دقیقه ساکن باشن و تکون نخورن .منم خیلی براش سخت نمیگیرم که خدای نکرده دل زده نشه .منم یادمه وقتی من کوچیک بودم و مامانم نماز میخوند منم میرفتم کنار مامانم نماز میخوندم و مامانم بلند بلند برام میخوند و منم تکرار میکردم .دقیقا کاری که الان من و دخترم انجام میدیم .الان من شدم مامانم و یاسمین هم شده من .
فعلا هم در حال یادگیری دعای فرج و سوره ناس هست .
خوب فعلا این اپ کوچولو رو داشته باشین تا دفعه بعد یه اپ مفصل تر بکنم .