با سلام
خوبین؟خسته نباشین از خونه تکونی .کارای عیدتون تموم شد؟
من که خونه تکونیم نصفه موند .اخه یک دفعه ای تصمیم گرفتیم که عید رو بریم مشهد .امسال قرار بود مادر و پدر همسرم بیان دبی که کاراشون نشد و نتونستن بیان .روز جمعه که باهاشون صحبت میکردیم خیلی اصرار کردن که شما بیاین مشهد .ما هم بعد از دو سه روز فکر کردن تصمیم گرفتیم بریم و عید رو در کنار پدر و مادر همسرم باشیم .
دیروز هم پاسپورتامونو دادیم برای ویزا و بلیط هم گرفتیم برای پنج شنبه که به امید خدا بریم به طرف مشهد مقدس .
یاسمن خانوم هم از وقتی شنیده میخوایم بریم مشهد کلی خوشحال شده و امروز هم با هم چمدونامونو بستیم .
************************
الان تازه از چهار شنبه سوری اومدیم .امسال هم طبق سالهای دیگه تو حتا چهارشنبه سوری بود که هر سال ایرانیها میان اونجا تو صحرا و اتیش روشن میکنن ولی امسال پلیس ها خیلی نذاشتن همش میومدن و ماشین ها رو که کنار خیابون پارک بود رو جریمه میکردن ما هم نیم ساعتی بودیم و برگشتیم .یاسمن هم همش میترسید و نمیخواست از تو ماشین پیاده بشه .کمی باهاش صحبت کردم و مطمئنش کردم که نمیریم نزدیک اتیش که راضی شد از ماشین پیاده بشه ولی تا کمی جلوتر رفتیم دیدیم پلیس داره ماشین ها رو جریمه میکنه که ما هم زود اومدیم تو ماشین و برگشتیم خونه . یاسمن هم تو ماشین خوابش برد .اینم از چهار شنبه سوری امسال .
**************************
خوب من گفتم بیام یه اپ کوچولو بکنم که شاید دیگه نتونم تا سال جدید اپ کنم .
سال نو رو به همه شما تبریک میگم .امیدوارم تو سال جدید هر چی از خدا میخوامین اگه به صلاحتونه بهتون بده .همچنین سال خوب و پر برکتی داشته باشین .
از خدا میخوام همه مریض ها رو شفا بده .
به همه اونایی که نی نی میخوان بچه سالم بده .
جمیع ارزومندان رو به اروزی دلشون برسونه .
خوب انشالله اپ بعدی از مشهد مقدس .شاید لپ تاپ رو با خودم نبرم اگه بردم میام و به همتون سر میزنم .
خوب فعلا خدانگهدار همگی .
********************************
هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
سلام سلام صد تا سلام
حال و احوال دوستای گلم و بچه های ناز نازیشون چطوره؟چند وقتی اصلا حال و حوصله وبلاگ و نداشتم و برای منی که همیشه میومدم و وبلاگارو میخوندم سابقه نداشت بعضی روزا میام و وبلاگارو میخونم ولی اصلا وقت کامنت گذاشتن نداشتم وخلاصه از همه دوستای خوبم معذرت میخوام که این چند وقت کمتر بهشون سر زدم .
************************
خوب چه خبر خونه تکونی هاتون تموم شد یا مثل من هنوز شروع نکردین؟من که مهمون داشتم و منتظر بودم که مهمونا برن بعد شروع کنم الان هم مهمونا چند روزی هست که رفتن ولی من هنوز شروع نکردم .انشالله از هفته دیگه شروع میکنم .امسال خیلی کار هم ندارم .زود تموم میکنم خونه تکونی رو .راستش میگم هر چه دیرتر شروع کنم تا عید تمیزتر میمونه .
**************************
هفته قبل بعد از مدت ها یه عقد کنون دعوت بودیم تو یکی از این هتل های خوب و درجه یک . که خیلی خوب بود و خوش گذشت .یک هفته قبلش هم هر روز میرفتیم خرید لباس و کفش و کیف و......
البته من تنها رفتم و یاسمین خانوم رو نبردم .اخه دعوتیشون روز جمعه بود و ما هم گفتیم حتما روز جمعه گرفتن که بچه ها پیش بابا ها باشن و مجلسشون شلوغ نشه که بعد فهمیدم که حدسمون درست بوده و خوب شد که من یاسمین رو نبرده بودم .مردا برای نهار دعوت بودن و خانوما برای شام .البته یاسمین خانوم هم از وقتی فهمید که من میخوام برم مهمونی و اون و بابایی میرن پیش عماد اصلا نگفت من با تو میرم و همش میگفت زود باش بریم که من میخوام با عماد بازی کنم .وقتی این دو تا همدیگرو میبینن چنان خوشحال میشن انگار دو تا عاشق بعد از چند سال بهم رسیدن .یاسی که چنان خنده هایی میکنه که ادم فکر میکنه یکی داره قلقلکش میده .حالا اگه تو بازار همدیگرو دیده باشن که هر چی ادمه به این دو تا نگاه میکنه و میخنده .
*************************
خانومی مامان دعای فرج و سوره ناس رو حفظ کرد و بابایی طبق قولی که بهش داده بود سرویس اشپزخونه و اجاق گاز خرید که جیگ مامان خیلی خوشحال شد و از اون روز همش مشغول غذا درست کردن برای بچه هاشه .تا حالا 4 تا سوره حفظ کرده .هزار ماشالله حافظه خیلی خوبی داره و هر چیزی رو خیلی زود یاد میگیره .
**************************
عشق مامان هم مثل مامانش عشق پازله .اون پازلی رو که من درست کرده بودم گذاشتم زیر تختم .یاسی جون هر روز میره اونو در میاره یک قسمتشو بهم میریزه و بعد میشینه به درست کردن و همه رو درست میکنه .دیروز هم تونست پازل باربی 54 تایی که چند وقت پیش براش خریده بود رو در عرض کمتر از 10 دقیقه بدون کمک کسی درست کنه .
***********************
دیروز اومده پیشم عروسکش هم دستش بود .بهم میگه مامان میدونی مامان لی لی و اسما و عسل (عروسکاش)کیه؟
بهش میگم خوب مامانشون تویی دیگه
میگه اره افرین مامانشون منم .باباشون هم ..........بعد از کمی فکر کردن میگه باباشون رفته ایران . اخه باباشون کار داشته ایران رفته کاراشو بکنه .
*************************
موهای یاسی جون رو هم کوتاه نکردم .اخه حیفم اومد بعدش هم بابا جون نذاشت که کوتاه کنم .خودش هم دیگه نمیگه که موهامو کوتاه کن .مثل اینکه پشیمون شده .
*********************************
پی نوشت :مرسی از همه دوستای خوبم که لطف میکنین میاین و نظر میدین .همه عکس یاسمن رو خواسته بودین که الان اومدم که عکس بزارم .البته اون روز که این پست رو نوشتم میخواستم عکس بزارم ولی نتونستم .



یاسمن جون مو بلند![]()

اینم عکس پازلی که یاسمن جون درست کرد

اینم سرویس اشپزخونه جایزه بابایی به یاسمن
البته این عکس رو خود یاسمن گرفته بوده امروز که عکسای دوربین رو ریختم تو لپ تاپ میبینم این عکس هم هست .

و اما این عکس اخری که هفته پیش رفته بودیم پیاده روی جلوی خونمون یاسمن گفت مامان دوربین رو هم ببر من میخوام از مرغابی ها عکس بگیرم .واین عکس خوشکل رو یاسمن جون گرفته .
هر وقت میریم پیاده روی براشون نون میبره و ریز ریز میکنه براشون اونا هم تند تند میخورن و یاسمن جون کیف میکنه و خوشحال میشه .